تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
چنان سال و اينكه نه درون تنند و نه برون آن ، و اينكه نابود شدند از سياق گفتار كه داريم بيرونست و به مكتب اصول و جدل سزد ، برخى كه در اين حديث سخن گفته گويد : مقصود از ارواح صاحبان روح باشند ، و اين نزديك بباور است . و جمعى محققان اصول معتقدند كه رواست خدا از تن شهيد و پيغمبر و كسان صالح آدميزاده اجزائى كه زندگى پذير باشند برگيرد و جان را بدانها برگرداند و زنده شود گرچه پيكر خردى باشد ، و آن را تا هر جا خواهد بالا برد ، زيرا در زنده اندازه پيكر منظور نيست ، و ظاهر قرآن گواه درستى آنست آنجا كه خدا فرمايد « و مپندار البته آنان كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه زنده‌اند - تا فرمايد - و نه اندوه خورند 169 - آل عمران » . و در حديث است كه ارواح شهداء درون پرنده‌هاى سبزى باشند كه ببرگ بهشت آويزند و سپس در قنديلهاى آويزان بعرش آشيانه گيرند ، و اين حديث مؤيد اين گفتار است ، و بنا بر اين اين پيكرهاى لطيف پس مرگ با هم الفت گيرند چنانچه در دار دنيا همديگر را ميشناختند با هم بياميزند و هم خو شوند و به عكس . و عايشه در سبب صدور اين حديث روايت كرده كه مخنثى بمدينه آمد و ندانسته مهمان مخنثى شد و گزارش آن به پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم رسيد و فرمود : « الارواح جنود مجنّده ( الحديث ) و از آن حضرت روايت شده كه « ارواح لشكرهاى آماده‌اند و مانند اسبها بوى يك ديگر را بفهمند ، و هر كدام بهم آشنا باشند با هم الفت گيرند و هر كدام ناشناس هم باشند ناآشنا شوند ، و اگر مؤمنى در مجلسى درآيد كه صد منافق در آنست و جز يك مؤمن نيست بيايد تا در بر آن مؤمن نشيند ، يا چنانچه تعبير كرده . و از عائشه روايت است كه در مكه زنى بود ، نزد زنان قريش مىآمد و آنها را ميخندانيد ، و چون بمدينه كوچيد نزد من آمد گفتم : فلانى براى چه آمدى ؟ گفت : تا با شما باشم ، گفتم : كجا منزل كردى ؟ گفت بر فلان زن كه او هم خنده‌چى بود ، رسول خدا ورود كرد و گفتم : يا رسول اللَّه فلانه زن خنده‌چى آمده ، فرمود :