هندى : من گمان ميكردم تو از اين مسأله بيرون نتوانى شد ولى جوابى آوردى كه من نتوانم آن را رد كنم .
امام : من به تو باز هم توضيحى دهم كه آنچه را به تو آگاهى دادم باور كنى و آنچه هم در خواب بينى و آنچه در اين مجلس بينى .
هندى : خواهش دارم بفرمائيد كه من در اين مسأله سرگردانم .
امام : به من بگو : آيا هيچ در دل گرفتى بازرگانى كنى يا دنبال صنعت يا ساختمان به روى يا چيزى را اندازه بگيرى ، چون در گمان خود اندازه آن را پا بر جا كردى ؟
هندى : آرى ، امام : آيا در اين باره چيزى از حواسّ خود را با دل شريك كردى .
هندى : نه ، امام : آيا ندانى آنچه را دل به تو گزارش داده درست است .
هندى : اين يقينى است ، و بيفزا مرا آنچه شك مرا ببرد و شبهه را از دلم براندازد .
من گويم : دانستى كه دل در زبان شرع در آيات و اخبار بر نفس ناطقه اطلاق شود ، و چون پرسنده منكر ادراك جز حواسّ ظاهره بوده امام او را باثبات ادراك حواسّ باطنه كه ابزار نفس ناطقهاند بخطايش آگاه كرده ، و شرح فقرات اين حديث و تمام آن در كتاب توحيد گذشت .
46 - در درّ منثور ( ج 5 ص 329 ) از ابن عباس در قول خدا « خدا است كه جانها را گيرد - تا آخر آيه » گفته است نسبت نفس و روح چون پرتو خورشيد است و خدا در حال خواب نفس را بگيرد و روح را درون تن بگذارد تا برگردد و زنده باشد ، و اگر خدا خواهد روح را بگيرد تن بميرد ، و اگر مرگش پس افتد نفس را بدرون آن برگرداند .
47 - و از ابن عباس در تفسير همين آيه است كه هر نفسى را سببى است كه
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 56
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٦