سپس گرما و سرما و آمدن هر كدام بدنبال ديگرى تا گرما و سرما در هنگام خود باشند ، به همه اينها دل دليل يابد بوجود پروردگار سبحانه و تعالى و دل بخردش شناخت كه مدبّر همه اين چيزها همان يگانه عزيز و حكيم است كه هميشه بوده و هست ، و اگر در آسمانها و زمين معبودانى با او بودند سبحانه البته هر معبودى آفريده خود را با خود ميبرد و به يكديگر سرفرازى ميكردند و همدگر را تباه مينمودند .
و همچنين گوش شنيده آنچه را مدبّر از كتابها فروفرستاده گواه آنچه دلها بخرد خود فهميدند و بيان توفيقى كه خدا بدانها داده ، و آنچه را شناخت گر به حق او دريافته كه نه فرزند دارد و نه همسر و نه شريك و گوش آنچه را از زبان در باره گفتار پيغمبران شنيده بدل رسانيده .
هندى : مطالب لطيفه به من گفتى كه از جز تو نشنيده بودم ولى مرا از آنچه در دست ندارم بازندارند جز اينكه توضيح بيشتر و حجت نيرومندى براى آنچه وصف كردى بياورى .
امام : اگر باز هم پاسخ خود را در نيافتى و بگفتار مخالف چنگ انداختى البته دليلى از خصوص خود بياورم كه برايت روشن شود حواسّ چيزى نشناسند جز بوسيله دل ، آيا در خواب ديدى كه ميخورى و مينوشى تا كام آن بدلت رسد ؟
هندى : آرى ، امام : آيا در خواب ديدى ميخندى ، گريه كنى ، در شهرها كه نرفتى و نديدى گردش كنى و هم در آنها كه ديدى تا نشانههاى آنها را بنگرى ؟
هندى : آرى ، بسيار و بيشمار ، امام : آيا بخواب ديدى يكى از خويشانت را چون برادر ، پدر ، خويش ديگر كه مرده است و آن را شناختى چون شناختن او پيش از مردنش ؟
هندى : بسيار ، بسيار ، امام : به من بگو كدام از حواسّ تو اين چيزها را در حال خواب دريابد تا دلت را بمعاينه مردهها و سخن با آنها ، و خوردن خوراكشان
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 53
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٣