س 3 - دهان دارى ؟ آرى با آن چه ميكنى ؟ مزه هر چيز را دريافت مىكنم .
س 4 - زبان دارى ؟ آرى ، با آن چه ميكنى ؟ سخن ميگويم .
س 5 - گوش دارى ؟ آرى ، با آن چه ميكنى ؟ آوازها را ميشنوم س 6 - دست دارى ؟ آرى ، با آن چه ميكنى ؟ با آن ميكوبم و مشت ميزنم .
س 7 - دل دارى ؟ آرى ، با آن چه ميكنى ؟ هر چه به اين اندامها درآيد با آن ميفهمم .
س 8 - اين اندامها از دل بىنياز نيستند ؟ خير نيازمند آنند .
س 9 - چطور بدان نياز دارند با اينكه سالم و درست باشند ؟
ج پسر جانم چون هر عضوى ترديد كند در چيزى كه آن را بوئيده يا ديده يا چشيده يا شنيده يا بسيده بدل مراجعه كند و بوسيله آن يقين پيدا كند و شكش بر طرف شود .
س 10 - پس خدا دل را بر جا داشته براى بر طرف كردن شك اعضاء تن ؟
آرى .
س 11 - پس ناچار بايد دل باشد و گر نه اعضاء تن استوار نباشند ؟ آرى چنين است .
در نتيجه : گفتم : اى ابا مروان راستى خدا تعالى ذكره اعضاء تنت را بىرهبر و پيشوا رها نكرده و برايشان امام ساخته تا هر چه را درست يابند امضاء كند و در هر چه ترديد دارند آنها را بيقين آورد . و اين همه خلق خود را در سرگردانى و شكّ و اختلاف رها كرده و رهبرى برايشان معين نكرده تا در شك و سرگردانى خود به دو رجوع كنند و براى اعضاء تن تو امام و رهبر ساخته ؟ دم بست و چيزى نگفت ، آنگاه رو به من كرد و گفت : تو هشامى ؟ نه ، با او همنشينى ؟
نه ، پس از كجائى ؟ از اهل كوفهام ، تو خود او هستى ، آنگه مرا در آغوش كشيد
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 239
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣٩