تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
شود براى انجام اوامر و نواهى و وظيفه‌شناسى « راستى در اين يادآوريست براى كسى كه دل دارد ، 37 - ق » و آن از عالم امر است كه ماده و مدت نخواهد و به همان خواست آفريننده‌اش باشد كه « همانا امر او است كه چون چيزى را خواهد گويدش باش و مىباشد ، 84 - يس » چنانچه تن بلكه همان گوشت صنوبرى دل از عالم خلق است و مخالف آنست « هلا از او است خلق و امر ، 54 - الاعراف » . و گاهى از آن بنفس ناطقه تعبير شود « و نفس و آنكه درستش كرد و الهام كرد به او هرزگى و تقوايش را ، 7 - 8 الشمس » و گاهى هم روح تعبير شود « بگو روح از امر پروردگار من است » 85 - الاسراء » « و دميدم در آن از روح خودم ، 72 - ص » سپس از تفسير سمع و بصر گفته : و درست نزد من اينست كه نسبت ديد به چشم چون نسبت بصيرت است بدل ، و هر كدام از دل و ديده روشنى دارند ، روشنى ديده در آن جا افتاده است چون از عالم خلق است ، و آن روشنى جزئى است ، و دريافتش از اين روشنى است و هر كدام از اين دو را بلكه هر فردى از آنها را حدّيست كه بدان رسند در شدت و ضعف ، و ضعف ناشى از دورى چشم‌رس تا آنجا رسد كه آن را نبيند يا خردتر از آنچه هست بيند - پايان - . گويم : تفسير مهر زدن و تأويلش در كتاب عدل گذشت . « چيزى نميدانستيد » يعنى نادان بوديد به حق نعمت‌بخشى كه شما را در شكم آفريد و درست كرد و از تنگى بفراخى برآورد ، و اين اندامها را در شما تركيب كرد براى برداشتن نادانى كه بهمراهش زاديد و جلب دانش و عمل بدان براى شكر نعمت بخشى و هم پرستش او و حقشناسى او و ترقى بدان چه سعادت شما است ( از زمخشرى ) . نيشابورى گفته : بدان كه جمهور حكماء پنداشتند آدمى در آغاز آفرينش خود از همه دانشها و فرهنگها تهى است جز اينكه خدا گوش و چشم و دل و نيروهاى دريافت ديگر برايش آفريده تا بسبب فراوانى ورود محسوسات بر او نقش بندد در خيالش اين ماهيات و صورتشان در ذهنش حاضر شود ، سپس مجرّد حضور