مقصود اختلاف لغت است چون عربى ، فارسى ، رومى و جز آنها و معنى نخست درستتر است - پايان - .
و بمعنى دوم مقصود اينست كه بهر قومى زبانى آموخته ، و وضعش را به دو الهام كرده و توانش را به او داده .
اخبار وارده در اين باب
1 - در مجالس صدوق ( 351 ) : بسندش از يونس بن يعقوب كه جمعى از اصحاب امام صادق عليه السّلام نزد آن حضرت بودند كه در ميان آنها حمران بن اعين و مؤمن الطاق ، و هشام بن سالم ، و طيّار و ديگران با هشام بن حكم كه جوان بود حاضر بودند امام ششم عليه السّلام فرمود : اى هشام گفت : لبيك يا ابن رسول اللَّه فرمودش بازنگوئى كه با عمرو بن عبيد چه كردى و از او چه پرسيدى ؟ هشام گفت :
قربانت من شما را احترام ميكنم و از شما شرم دارم ، و زبانم برابر شما كار نميكند امام فرمود چون بشما فرمانى دادم انجام دهيد .
هشام گفت : وضع عمرو بن عبيد و جلوس آموزشى او در مسجد بصره به من رسيد و به من گران آمد ، و رفتم و روز آدينه ببصره درآمدم و به مسجد رفتم و ناگاه با حلقهاى بزرگ از مردم برخوردم و عمرو بن عبيد كه پارچه سياه پشمينى بكمر داشت و پارچهاى ردا كرده بود ميان آنها بود و مردم را كوچه كردم و به من راه دادند تا در پايان آنها بر دو زانو برابر عمرو نشستم و گفتم : اى استاد دانشمند من مردى غريبم . اجازه ميدهيد از شما پرسشى كنم ؟ گفت : آرى .
س 1 - آيا تو چشم دارى ؟
ج - پسر جانم اين چه پرسشى است ؟ گفتم : پرسشم چنين است ، گفت بپرس گرچه پرسشى احمقانه است .
به من جواب بده چشم دارى ؟ آرى ، با آن چه بينى ؟ رنگها و اشخاص .
س 2 - بينى دارى ؟ آرى ، با آن چه ميكنى ؟ ميبويم با آن بو را .