تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
تعقل كند ، و اين اعضاء ابزار نفسند و خود نفس گوهريست جز آنها و جدا از آنها و وابسته بدانها از نظر تصرف و تدبير ، و اين برهانيست شريف و يقينى در اين مطلب و باللَّه التوفيق . ج : اگر آدمى همين تن باشد يا هر جزئش زندگى و دانش و قدرت جداگانه دارد يا همه اجزاء يك زندگى و يك دانش و قدرت دارند و هر دو قسم باطل است يكم براى آنكه لازم آيد هر جزء تن زنده و دانا و قادر مستقل باشد و بايد يك آدمى يك جاندار نباشد بلكه چند جاندار دانا و قادر باشد ، و فرقى ميان يك آدمى و چند آدمى نباشد كه اين چند آدم يك آدم با زنجيرى بهم بسته شدند ، ولى تباهى اين سخن پر معلوم است زيرا من خودم را يك جاندار دريابم نه چند . بعلاوه اگر هر كدام از اجزاء تن جاندارى براى خود باشد جز از اجزاء ديگر ندارد ، و بسا اين ميخواهد بيكسو رود و آن بسوى ديگر ، و ميان اجزاء تن كشمكش در گيرد چنانچه ميان دو كس و فساد آن روشن است و اما اينكه همه اجزاء يك وصف گيرند لازم آيد يك وصف در چند جا باشد و آن هم بطلانش معلوم است و محذور سابق هم باز برگردد . د : ما چون احوال نفس را بررسى كنيم ضدّ أحوال تن باشند و اين دليل است كه نفس جسم نيست ، به چند تقرير . 1 - هر جسمى چون صورتى پذيرفت صورت ديگر از آن جنس نپذيرد جز اينكه آن صورت نخست به كلى از او زدوده شود ، مثلا چون ديده شكل مثلث پذيرفت شكل مربّع نپذيرد يا دائره جز پس از زوال شكل نخست از آن ، ولى حال نفس در پذيرش صور معقولات ضد آنست ، زيرا نفسى كه هيچ صورت عقلى نپذيرفته پذيرش هر صورت عقلى بر او دشوار است . ولى چون يك صورت عقلى پذيرفت پذيرش صورت دومش بر او آسانتر گردد و چون صورت دوّم را پذيرفت پذيرش سومى باز آسانتر گردد ، و نفس پيوسته صورت پذير است بىآنكه دچار سستى گردد و بلكه نيرومندتر شود ، و از اين رو آدمى