تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
وضوء ساخت و نماز كرد و چرتى زد و بيدار شد و گفت ، در خواب ديدم گويا مردانى از آسمان فرود آمدند و پرچمهاى سفيد داشتند ، و شمشيرها آويخته كه همه سپيد و تابان بودند ، و در گرد اين زمين خطى كشيدند ، سپس ديدم گويا اين نخلها شاخه بر زمين زنند و پريشانند با خونى تازه و گويا ديدم حسين پاره تن و مغزم در آن خون غرق است و دادرس طلبد و كسى بدادش نرسد ، و گويا مردان سپيدى از آسمان فروآمدند و گويند با فرياد بلند ، شكيبا باشيد اى خاندان رسول كه بدست بدترين مردم كشته شويد ، و اين بهشت است اى أبا عبد اللَّه كه شيفته تو است . و آنگه مرا تسليت دادند و ميگفتند ، اى ابو الحسن مژده گير ، خدا روز قيامت چشمت را به دو روشن سازد و آنگاه بيدار شدم و سوگند بدان كه جان علي بدست او است البته صادق مصدّق أبو القاسم صلى اللَّه عليه و آله و سلم مرا آگاه كرد كه آنجا را در مسافرتم بسوى شورشيان بر ما بينم و اين زمين كرب و بلاء است كه حسين و 17 تن از فرزندان من و فاطمه در آن دفن شوند ( و حديث مختصر شده ) . 27 - المكارم : روايت است كه امام چهارم ميفرمود : من يك سال دنبال هر نماز دعا ميكردم خدا اسم اعظم به من آموزد ، و يك روز نماز بامداد را خواندم و نشسته خوابم برد و مردى را در برابر خود ايستاده ديدم كه به من ميگفت : تو از خدا خواستى اسم اعظمت بياموزد ؟ گفتم : آرى ، گفت : بگو : اللهم انّى أسألك باسمك اللَّه اللَّه اللَّه اللَّه الذى لا إله الّا هو ربّ العرش العظيم ، فرمود به خدا براى هيچ چيز با آن دعا نكردم جز اينكه كاميابيش را ديدم ( 408 ) . مىگويم : خواب عبد المطّلب در بشارت بوجود پيغمبر گذشت او خواب ديد درختى در پشتش روئيد كه به آسمان رسيد و شاخه‌هاش بشرق و غرب زد و از آن نورى برآمد بزرگتر از نور خورشيد ، و عرب و عجم در برابرش ساجدند و هر روز بزرگى و روشنيش فزوده گردد ، و گروهى از قريش ميخواهند آن را ببرند و چون بدان نزديك شوند ، جوانى زيباتر مردم آنها را بگيرد و پشتشان را بشكند و چشمشان را بكند .