يعنى عقلپسند به اندازه توان آدمى ، و آن حكمت عملى ناميده شده .
و حكمت را بطور عموم تعريف كردند كه خروج نفس است از آمادگى به عمل در كمالى كه برايش ممكن است از نظر علم و عمل جز اينكه چون اختلاف بسيار است و بيهوده گوئى و گمراهى در باره كمال فراوان ، و هم در باره واقعيت موجودات چنانچه شايد ، بايد در حكمت پيروى از كسى كه داراى معجزه خيرهكننده است نمود كه از طرف خدا تعالى رهبرى شده .
و حكمت حقيقى همان شريعت است ولى نه تنها همان احكام عمليه بلكه بمعنى شناخت نفس و سود و زيانش و عمل بدان بروش أهل تحقيق كه اشاره شده است بدان در قول خدا « بهر كه حكمت دادند دانش بسيار در كفش نهادند ، 366 - البقره » و آن فقه است و فقه نام علم و عمل هر دو است .
و حكمت بتفسير شناخت همه چيز چنانچه هست بخش شده به نظريه و عمليه زيرا اگر دانستن اصولى است كه در توان و اختيار ما است حكمت عملى است و هدفش كار و خيرخواهى است و گر نه نظريست و هدفش دريافت حقيقت ، و هر كدام در نظر ابتدائى سه بخشند نظرى : الهى ، رياضى ، طبيعى ، و عملى : علم اخلاق علم تدبير خانواده ، علم سياست مدنى .
زيرا اگر موضوع در نظرى مادى است در تصور و هستى علم طبيعى است و اگر ماديست در هستى خارجى نه در تصور ، رياضى است چون بررسى خط و سطح و جز آن كه در وجود مادى است نه در تصور ، و اگر در تصور و وجود مادّى نيست علم الهى است و آن را علم أعلى و علم ما بعد الطبيعة نامند چون بررسى واجب و مجرّدات و آنچه بدان وابسته است و حكمت عملى اگر وابسته بنظم حال فرد و پرورش نفس است حكمت اخلاقى است ، و اگر راجع به نظر زندگى مشترك خاندانست حكمت منزلى و خاندانيست و اگر راجع بنظم زندگى عمومى است حكمت سياسى و مدنيست .
سپس گفته : آدمى را نيروى خواست است كه جلب سود كند و رفع زيان
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 118
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٨