تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
برون شدن ، 11 - المؤمن » و قول خدا تعالى « پروردگارا ما را از آن برآور و اگر بازگرديم بگناه پس راستى ستمكاريم ، 107 - المؤمنون » و در قول خدا « و نبوده است هيچ جنبنده در زمين و نه پرنده به دو بالش جز اينكه مردمى مانند شما بودند ، 38 - الانعام » يعنى چون شما بودند در خلقت و علوم و زندگى و صنعت ، و منتقل شدند بتن اين جانوران ، و قول خدا « باشيد ميمونهاى رانده ، 65 - البقره » يعنى پس از جدائى از تن آدمى ، و در قول خدا تعالى « و محشورشان كنيم روز قيامت بر چهره‌هاشان 97 - الاسراء » يعنى به صورت جانوران سربزير تا ميرسد بآيه‌هاى ديگر ، و هر كه در كتب تفسير و سياق آيات انديشد فساد اين ياوه‌ها بر او نهان نماند . و برخى فلاسفه روا داشته كه نفوس جدا از تن ببعضى اجرام آسمانى پيوندد براى اينكه خود را كامل كند ، برخى گفتند نفوس كاملان بعالم مجرّدات پيوندند و نفوس متوسطان بعالم مثل معلّقه در مظاهر اجرام بالا با حفظ مراتب ، و نفوس اشقياء در اين جهان ظلمانى بمانند با شكلهاى زشت مناسب با مراتب شقاوت آنها و برخى تا ابد بمانند چون شقاوت آنها بىنهايت است و برخى بتدريج بعالم انوار مجرّده پيوندند .

فائده سوم : نفس با نابودى تن نابود نگردد

، شارح مقاصد گفته : نابودى تن مايه نابودى روح كه از او جداست نشود خواه مجرّد باشد يا مادى و جسمى درون آن ، زيرا سرپرست بودن براى تن دليل نيست كه با او فنا شود ، ولى مجرّد همين هم دليل بر ماندن او نيست ، و نياز بدليل دارد ، و دليل ما نصوص قرآن و سنت و اجماع امت است كه از فراوانى و شهرت نياز بذكر ندارند ، و امام در مطالب العاليه شواهد عقلى و نقلى بسيارى در اين باره آورده كه نقل آنها مايه درازى سخن است ، و اما فلاسفه ميپندارند كه فناء نفس نشدنيست . ميگويم : سپس برخى دليلهاى آنها را بر اين دعوى آورده كه ما را نيازى بذكرشان نيست .