تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
تو فلانى ، تو فلانى اشك از چشمش روان ميشد و بسر اشاره ميكرد كه آرى . و اين دو خبر دلالت دارند كه از آدميت درنيامدند و عقل و شعورشان با جا بود ولى نميتوانستند سخن گويند . نيشابورى در تفسير «
كونوا قردة خاسئين
» گفته مجاهد گفته دلشان دگرگون‌شد و مهر خلاف خورد نه شكلشان و آن چون قول خداست « نمونه خر باشند كه بارش كتاب است ، 5 - الجمعه » و دليل آورده كه انسان همين كالبد چشمگير است و اگر نابود شد و بجايش شكل ميمون آمد برگردد بنابود كردن عوارضى كه مايه آدم بودنست و آفريدن عوارض مخالف كه مايه ميمون بودنست ، بعلاوه اگر چنين چيزى را روا داريم در امان نباشيم كه هر ميمون و سگى بينيم در شك باشيم كه مبادا آدمى خردمند است و مايه شك در ديدنيها است . و پاسخ دادند كه آدمى اين كالبد چشمگير نيست چون بفربهى و لاغرى عوض مىشود و چيزيست در پس آن يا جسمانى روان در همه تن يا در جزئى از آن چون دل يا مغز يا مجرّد است چنانچه فلاسفه گويند ، و بهر تقدير مانعى ندارد كه بماند و تن عوض شود و اين معنى مسخ است ، و به اين تأويل است كه يك فرشته تنومند در حجره پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله درمىآمد ، و براى اينكه همان شكل آنها عوض مىشود و عقل و فهم آنها ميماند ، و ميفهمند از بدبختى گناه چه به آنها رسيده كه زشت شدند و توان سخن ندارند و حواسّ ديگرى آدمى را دارند ، و از آن درد ميكشند و عذاب ميچشند . سپس آيا آن ميمونها ماندند يا نابود شدند بقدرت خدا و اگر ماندند آيا اين ميمونهاى زمان ما از نژاد آنها است يا نه ؟ همه از نظر عقل رواست و جز اينكه در روايت ابن عباس آمده جز سه روز نماندند و نابود شدند - پايان - . گويم : در اخبار ما هم موافق روايت ابن عباس آمده چنانچه در تفسير عسكرى عليه السّلام است كه سه روز ماندند و سپس خدا بارانى و بادى بدانها فرستاد و