تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
و سيّد - قده - پاسخ داده كه بدان البته ما مسخ را محال ندانيم و آنچه محال دانيم اينست كه زنده آدمى زنده ديگرى گردد كه ميمون يا خوك است و حقيقت آن تغيير كند و مسخ تغيير شكل زنده آدمى است به شكل جانور نه اينكه حقيقت و شخصيت او عوض شود و جانور گردد و اصل در مسخ قول خداست « باشيد ميمونهاى رانده ، 65 - البقره » و قول خدا تعالى « و ساخت از آنها ميمونها و خوكها و پرستنده‌هاى شيطان ، 63 - المائدة » . و گروهى از مفسّران گفتند معنى اين آيات كه ظاهرشان مسخ است حكم به نجاست و پستى است براى كفر و خلافشان و در اين احكام چون ميمون شدند نه در شكل شود ، چنانچه يكى از ما به ديگرى گويد با فلانى مناظره كردى ؟ بر او حجت آوردى تا او را به صورت سگ كردى ، به همين معنا و ديگران گفتند مقصود از مسخ همان تغيير شكل است كه خدا بدان كيفرشان داد و نفرت بارشان كرد و اين رواست و مقدور و بىمانع و مناسبتر با ظاهر و چسبنده‌تر ، و تأويل نخست ترك ظاهر است و ضرورتى ندارد . اگر گفته شود : چگونه اين كيفر باشد ؟ گوئيم آفرينش ابتدائى آن كيفر نيست ولى تغيير زنده‌اى كه صورت زيبا دارد بدان كيفر است چون مايه اندوه و افسوس است . اگر گفته شود : پس بايد با تغيير شكل آدمى ميمون باشد و اين تناقض است ، گوئيم : چون شكل آدمى بميمون برگشت ديگر آدم نيست بلكه آدمى بوده كه بسزاى خود ميمون شده و اگر چه حقيقت زنده در دو حال يكى است و تغيير نكرده ، و بايد كسى كه بكيفر كردار ميمون شده مذمت شود به كارهاى زشت پيش خود ، چون تغيير شكل او را از سزاوارى مذمت بيرون نياورد مانند اينكه لاغر بود فربه شود و سزاوار مذمت بوده و يا فربه لاغر شود . اگر گفته شود : اينان كه مسخ شدند نژاد آوردند و ميمونهاى زمان ما از نژاد آنانند ؟ گوئيم مانعى ندارد كه پس از مسخ نژاد بيارند ، ولى اجماع است