تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
2 - سرشت نفس كاملترشدنست و آن نشود جز با پيوند بتن ديگر چون كار نفس همين است و گر نه عقل باشد نه نفس ، و جواب داده شده كه گو نفس خواهان كمال است ولى چون ابزار ندارد بدان دست نيابد . 3 - نفس قديم است و بناچار پايان‌پذير در شماره ، چون وجود شماره بىپايان در يك زمان نشدنيست بخلاف پديده‌هاى بىپايان حوادث پياپى چون حركات و اوضاع و آثار آنها كه دنبال همند نه با هم و اگر نفس جز بيك تن درنيايد بايد پايان‌پذير بر پايان‌ناپذير بخش شود و آن نشدنيست و جواب دادند كه قديم بودن نفس ممنوع است ، و لزوم پايان پذيرى قدماء هم ممنوع است ، زيرا ادله محال بودن نامتناهى در آنجا است كه وضع و ترتيب دارند ، و ناپايان بودن تن و علل آن هم ممنوع است ، و لزوم تعلّق نفس بهر تنى هم ممنوع است ، و اگر مقصود همان تنها باشند كه اكنون انسانند بىپايان بودنشان ممنوع است . سپس گفته : قول بتناسخ تا اندازه‌اى جزء شرع ما است ، زيرا اهل مائده عيسى ميمون و خوك شدند و نفوس آنها بتن جانوران درآمد ، و در معاد جسمانى هم هر نفسى بتنى آدمى جز تن دنياى خود درآيد ، زيرا قطع داريم كه تن محشور در قيامت همان خود تن نابود نيست ، زيرا شكل و صورت عوض شده . و جواب اينست كه مورد نزاع انتقال نفوس پس از مرگ بتن ديگر است در اين دنيا براى تدبير و تصرف و اكتساب در اين تن تازه و صرف تبدّل صورت كه در مسخ است يا فراهم شدن اجزاء بنيادى پس از پراكندگى براى برگشت نفوس بدانها در آخرت مطلقا و مانند زنده كردن عيسى بعضى مرده‌ها را تناسخ نيست . و سيّد مرتضى - رضي الله عنه - در جواب سؤال از مسوخات مانند خرس ، ميمون ، فيل ، خوك و مانند آنها كه آفرينش زيبا و دلنشين داشتند و به صورت زشت و نفرت بارى در آمدند تا بيشتر بىسود شوند و در سؤال گفته : برخى زنده‌ها نميشود زنده ديگرى شوند جز خود ، و چون مقصود از مسخ اين باشد باطل است و اگر جز آنست در آن انديشه كنيم ، پاسخ كسى كه پرسد چون شنود از اخبار رسيده