بدانها بر آيد ، گفت من از چين گذشتم و از حالشان پرسيدم گفتند يك شبانه روز با آنها فاصله دارى . رهنمائى را مزدور كردم و شبانه نزد آنها رفتم و ناگاه ديدم هر كدام يك گوش خود را فرش كردند و ديگرى را به روى خود كشيده و همراه من زبان آنها را ميدانست و به آنها گفت : آمديم بنگريم چگونه خورشيد برميآيد .
در اين ميان آواز زنجيرى بلند شد و من از هوش رفتم و چون به هوش آمدم ديدم مرا چرب كرده بودند و چون خورشيد روى آب برآمد بمانند روغن زيت به جوش آمد و گوشه آسمان چون خيمهاى نمود و چون خورشيد بر آمد مرا با يارم در سرداب خود در آوردند ، و چون روز بر آمد بماهي گرفتن پرداختند و آن را در آفتاب ميانداختند و پخته ميشد .
ثعلبى گفته دانايان باخبار قدماء گفتند : چون ذو القرنين از كار امم اطراف زمين پرداخت و بشرق و غرب چرخيد بسوى امم ميانه زمين رو آورد از پرى و آدمى و يأجوج و مأجوج و در ميان راه در پايان شرقى سرزمين ترك امتي خوب از آدميان به او گفتند : اى ذى القرنين ميان اين دو كوه آفريدههائى از خدا باشند كه بآدمى نمانند و بجانوران مانند ، گياه بيابان خورند و جانداران و وحوش را شكار كنند و همه حشرات زمين را از مار و عقرب و هر جانورى را ميخورند كه خدا آفريده ، و خدا خلقى ندارد بمانند آنها فزون شوند ، و اگر مدتى بگذرد آنقدر فزون شوند كه بىترديد روى زمين را پر كنند و مردم آن را بيرون كنند و بر آنها غلبه كنند و تباهى ببار آورند ، و سالى نگذرد كه ما نگرانيم سر آنها از ميان اين دو كوه بر ما بتازد .
« آيا مالياتى برايت به عهده گيريم » كه مزد تو باشد « بر اينكه ميان ما و آنها سدى بسازى » كه جلوگير باشد و بما نرسند « ذو القرنين گفت آنچه خدا به من داده بهتر است » از خراج شما ولى با من كمك كنيد با نيروى خود تا ميان شما و آنها ديوارى بسازم ، گفتند : اين نيرو چيست ؟ گفت كار كارگر و استاد كه خوب بسازد و
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 93
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٣