تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
ساختيد آن را تا برابر سر ديوارها پر از خاك كنيد ، آنگه از توانگر و درويش به اندازه توانشان طلا بگيريد و تيكه كنيد و ميان خاكها بريزيد ، و با تخته‌هاى چوب و مس و الواح مسين سقف را بزنيد ، در ازاى هر تخته چوب 224 ذراع و فاصله دو ديوار 200 ذراع و بلندى ديوار 22 ذراع ، سپس مستمندان را بخوانيد تا خاكها را بيرون كشند و خرده طلاهاى آن را براى خود بردارند و البته بسرعت آن را انجام دهند براى طلاها . اين كار را كردند مستمندان خاكها را بيرون بردند و سقف بر پا ماند و مستمندان توانگر شدند و 40 هزار لشكرى از آنها فراهم كرد و به چهار بخش نمود و هر لشكرى 10 هزار ، و آنها را سان ديد 1400000 تن بودند ، 800000 از خودش و 600000 از لشكر دارا ، و 40 هزار از مستمندان ، و حركت كرد بسوى ملت مغرب زمين و اينست قول خدا تعالى « تا چون رسيد بفرودگاه خورشيد يافتنش در چشمه‌اى از لجن فرو ميرود » يا در چشمه‌اى داغ بنا بر قرائت ديگر . و چون به مغرب رسيد مردى ديد كه جز خدا شمار آنها را نداند و جز خدا تعالى برابرى نيرو و دليرى آنها را نتواند ، زبانهاى چندى داشتند و نظرهاى مختلفى و اينست قول خداى تعالى « يافت نزد آن مردمى » يعنى مردم بسيارى كه بدانها گفته شود « ناسك » . و چون چنين ديد آنها را ظلمت‌گير كرد و با سه لشكر آنها را محاصره كرد و آنها را بطاعت خداى يگانه دعوت كرد برخى گرويدند و برخى سرباز زدند و رو گردانيدند و ظلمت را بر آنها مسلط كرد تا در دهان و بينى و گوش و چشم و درون آنها رفت و ميان خانه‌ها و اتاقهاشان در آمد و از بالا و هر سو آنها را فرو گرفت و در آن بجنبش آمدند و سرگردان شدند . و چون نگران شدند از اينكه نابود شوند هم آواز به او ناليدند و ظلمت را از آنها برداشت و بازور آنها را گرفت ، و يك سپاه بزرگ از ملتهاى عظيم تشكيل داد و آنها را بدنبال خود كشانيد و ظلمت از پس آنها آنان را ميراند و پاسبانى ميكرد