تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
در ميان گفتگو ذو القرنين گفت : اى رفائيل از عبادت خودتان در آسمان به من بازگو گريست و گفت : اى ذو القرنين عبادت شما در برابر عبادت ما چه ارزشى دارد در آسمان فرشته‌هايند كه هميشه ايستاده و ننشينند ، و برخى پيوسته به سجده و سر بر ندارند ، برخي در ركوع و بلند نشوند هرگز ، ميگويند : سبحان الملك القدوس رب الملائكه و الروح ، ربنا ما عبدناك حق عبادتك . ذو القرنين به سختى گريست و گفت : من ميخواهم زنده مانم ، حق عبادت پروردگارم را ادا كنم رفائيل ، گفت : راستى اين را ميخواهى ؟ گفت : آرى ، رفائيل ، گفت : خدا را در زمين چشمه‌ايست بنام چشمه زندگى و خدا با خود عهد بسته هر كه از آن نوشد نميرد تا خودش از خدا مرگش را خواهد ، ذو القرنين گفت : شما جاى اين چشمه را ميدانيد : گفت : نه ، ولى در آسمان گويند : خدا را در زمين ظلماتيست كه پاى آدمى و پرى بدان نرسيده ، و ما پنداريم آن چشمه در اين ظلمت است . ذو القرنين همه علماء مدرس كتب و آثار نبوت را جمع كرد و به آنها گفت : شما در كتب خدا و احاديث انبياء و گفتار علماى پيش از خود يافتيد كه خدا را در زمين چشمه‌ايست بنام چشمه زندگى ؟ همه گفتند : نه ، جز يكى از آنها بنام فتخير ( خضر خ ب ) كه گفت : من در وصيت‌نامه آدم يافتم كه خدا در زمين ظلمتى آفريده كه پاى آدم و پرى بدان نرسيده و در آن چشمه جاويد ساخته ، ذو القرنين گفت : راست گفتى ، سپس فقهاء و اشراف و ملوك را بسيج كرد و بسوى مشرق رفت 12 سال تا بگوشه تاريكى رسيد و تاريكى ديد كه تاريكى شب نبود ، و در آنجا لشكر گاهى بر پا كردند و همه دانشمندان لشكرش را گرد آورد و گفت : ميخواهم وارد اين ظلمت شوم . گفتند پادشاها پيغمبران و شاهان پيش از تو قصد اين ظلمت نكردند تو هم آن را مخواه كه ميترسم برايت اتفاق بدى افتد و مردم زمين تباه شوند ، گفت : ناچار بايد آن را بپيمايم ، گفتند : اى پادشاه از ظلمت دست بردار و آن را مخواه زيرا
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 95 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى