تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
در روى زمين هفت امت بهفت زبان باشند كه تو بر همه مبعوثى ، ميان دو امت پهناى زمين فاصله است و ميان دو امت درازى زمين و 3 امت در ميان زمين باشند و آنها پرى و آدمى و ياجوج و مأجوجند ، دو امت در دو طرف طول زمين آنكه در مغربست « ناسك » خواننده و آنكه در مشرق است « منسك » و امتى كه در كناره جنوب زمين است « هاويل » باشد و آنكه در كناره شمال است « قاويل » . چون خدا چنين فرمود : ذو القرنين گفت معبودا مرا به كار بزرگى واداشتى كه اندازه‌اش را جز خودت نداند ، به من بگو با اين همه مردم با چه نيرو برترى جويم ، با چه سپاه سرورى كنم ، با چه صبرى بسازم ، با چه زبانى سخن كنم ، چگونه زبانشان را بفهم ؟ و با چه گوشى بشنوم ؟ با چه ديدى بنگرم ؟ با چه دليلى با آنها مرافعه كنم ؟ با چه خردى بر خرد آنها چيره شوم ؟ با چه دل و حكمتى آنها را اداره كنم ؟ با چه فرمانى ميان آنها دادگسترى كنم ؟ با چه بردبارى با آنها شكيبا باشم ؟ با چه معرفتى ميان آنها قضاوت كنم ؟ با چه دانشى كارشان را انجام دهم ؟ با چه دستى بر آنها بتازم ؟ با چه پائى سرزمين آنها را گام زنم ؟ با چه توانى شماره‌شان كنم ؟ با چه لشكرى بجنگ آنها روم ؟ با چه نرمشى با آنها الفت گيرم ؟ معبودا از آنچه گفتم چيزى ندارم توئى مهربانى كه كسى را جز به آنچه تواند فرمان ندهى خدا فرمود : من تاب همه آنچه بدوشت نهادم به تو مىدهم ، گوشت را باز كنم تا هر چه را شنوى ، فهمت را باز كنم تا هر چه را بفهمى ، زبانت را بهر چه گويا سازم و چشمت را بهر كه بينا ، برايت شمار گيرم و بازويت را توانا سازم تا بهراس نيفتى و پايه‌ات محكم سازم تا چيزى بر تو چيره نشود و دلدارت كنم و پهلوان تا بر هر چه بتازى و چيزى نبازى ، هيبت به تو دهم تا از چيزى نترسى ، و تاريكى را برايت مسخر نمايم ، چون به او چنين گفته شد خود در مقام حركت برآمد و مردمش او را به اقامت ميخواندند با اصرار و او گفت چاره‌اى جز طاعت خدا نيست . و به آنها فرمود : مسجدى بدرازاى 400 ذارع برايش بسازند و در آن ستونها بر پا دارند ، گفتند : چگونه آن را بسازيم ؟ گفت : چون ديوارها
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 90 | العلامة المجلسي / محمد باقر كمره‌اى