چنانچه فرمود «
هُدىً لِلْمُتَّقِينَ
» پيغمبران را از آن آفريد
« مِنْها خَلَقْناكُمْ
59 - طه » و در آنشان سپرده « و در آنتان باز گردانيم » و گرامى داشت پيغمبرش مصطفي را و همه زمين را مسجد و طهور نمود برايش .
و مقصود از اينكه ميوهها را به آب بر آورده - با اينكه بر اثر نيرو و خواست او پديد شدند اينست كه آب را مايه آنها نموده چون نطفه براى فرزند با اينكه ميتواند هر چيز را بىمايه و سبب بيافريند چنانچه خود اسباب و مايهها را ولى در اين تدريج و سببسازى حكمتى است كه روشنفكران از آن بينا شوند و هوشمندان از آن عبرت گيرند .
و مقصود اينست كه جزئى از آب را از آسمان فرو نموديم و برخى ميوهها از آن برآورديم ، و شما كه اينها را ميدانيد همتا براى خدا نسازيد زيرا اگر بينديشيد خرد شما وادارتان كند كه اينها آفرينندهء يگانهاى دارند كه بدانها نماند و كسى كار او را نتواند .
« و او است كه كشيد زمين را » رازى ( ج 19 ص 2 ) تفسيرش بطور خلاصه گفته : زمين را به اين اندازه معين ساخت نه بيش و نه كم با اينكه ميشد كمتر يا بيشتر باشد و اين اندازه معين را مخصّصى بايد و اندازهگيرى ، و ابو بكر اصمّ گفته : مدّ ، پهن كردن تا آنجاست كه بدرك آيد يعنى حجم زمين را بزرگ كرده و گر نه سود كامل نداشت .
و قومى گفتند زمين گرد بود و خدا آن را از زير خانه كعبه پهن كرد تا اينجا و آنجا ، و اين در صورتيست كه زمين مسطح باشد نه كره ، و آن خلاف دليل است ، و كشش زمين با كره بودن آن مخالفت ندارد زيرا در كره بزرگ هر قطعه سطحى نمايد .
« نهاد در آن لنگرها » يعنى كوههاى پايدارى كه جابجا نشوند و دليل بودن آنها بوجود صانع قادر حكيم به چند وجه است .
1 - طبع زمين يكى است ، و بر آمدن كوه در يكجايش بايد بآفرينش تواناى حكمتدار باشد ، فلاسفه گفتند : پيدايش كوه از درياهاى اين سوى زمين است