تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
دانشم دريافت برخى ز آنچه هست * نى نهان را و خدا داناتر است آنچه را خواستم محكم نمودم ساختش * سخت بنيادم خدا محكم‌تر است خواستم من تا بدانم مبدأ اين نيل را * ليك درماندم و زان هر مرد زان عاجزتر است راه ببريدم بصحراء دو چهل سال تمام * با بنو حجر و سپاهى بيكران كان لشكر است تا گذشتم سر بسر از هر پرى و آدمى * تا جلوگيرم يكى درياى تيره در بر است شد يقينم راه آنجا نيست تا من بگذرم * نه پس از من را گذر باشد ته آن كو پيشتر است بازگشتم من بسوى كشورم با جارچى * جار زد در مصر دنيا گاه بد گه خوشتر است صاحب اهرام اندر مصر سر تا سر منم * صاحب گل پخته‌هايش و آنچه‌شان اندر بر است بر نهادم اندران نقشى ز كف و حكمتم * تا بماند روزگاران بىحفاظ و سرپرست اندر آنها گنجهائى و شگفتيها بود * دهر گاهى تلخ و گاهى هم هجوم آورتر است بر گشايد فعلهايم راز هر امر عجيب * والى از پروردگارم چون زمان در آخر است در كنار كعبه اظهار امامت مىكند * امر او بالا بگيرد حكم حىّ داور است 8 و 9 با 2 ديگر با 4 يد دنبال آن * با 90 آيد كه خونست و زبانها بند و بست بعد از آن نه با نود چون بگذرد از روزگار * اين بناها در فرود و در خرابى اندر است