دانشم دريافت برخى ز آنچه هست * نى نهان را و خدا داناتر است
آنچه را خواستم محكم نمودم ساختش * سخت بنيادم خدا محكمتر است
خواستم من تا بدانم مبدأ اين نيل را * ليك درماندم و زان هر مرد زان عاجزتر است
راه ببريدم بصحراء دو چهل سال تمام * با بنو حجر و سپاهى بيكران كان لشكر است
تا گذشتم سر بسر از هر پرى و آدمى * تا جلوگيرم يكى درياى تيره در بر است
شد يقينم راه آنجا نيست تا من بگذرم * نه پس از من را گذر باشد ته آن كو پيشتر است
بازگشتم من بسوى كشورم با جارچى * جار زد در مصر دنيا گاه بد گه خوشتر است
صاحب اهرام اندر مصر سر تا سر منم * صاحب گل پختههايش و آنچهشان اندر بر است
بر نهادم اندران نقشى ز كف و حكمتم * تا بماند روزگاران بىحفاظ و سرپرست
اندر آنها گنجهائى و شگفتيها بود * دهر گاهى تلخ و گاهى هم هجوم آورتر است
بر گشايد فعلهايم راز هر امر عجيب * والى از پروردگارم چون زمان در آخر است
در كنار كعبه اظهار امامت مىكند * امر او بالا بگيرد حكم حىّ داور است
8 و 9 با 2 ديگر با 4 يد دنبال آن * با 90 آيد كه خونست و زبانها بند و بست
بعد از آن نه با نود چون بگذرد از روزگار * اين بناها در فرود و در خرابى اندر است
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 205
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٥