تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
و امواج آن تا نيمه اهرام روشن است و از آن بالاتر نرفته . گفته‌اند اهرام را يوسف ساخت و گندم سالهاى قحط را در آن انبار كرد ، و گفتند : چون خبر طوفان 231 سال پيشتر بطهمورث رسيد فرمان داد در كشورش جايى خوش زمين و هوا برگزيده شود و بهتر از اصفهان نيافتند ، و فرمود تا كتب را در جلد نهند و در سالمترين جاى آن دفن كنند ، و گواهش اينست كه در زمان ما در جى شهر اصفهان تپه‌هائى شكافت و در آنها اتاقهائى پر از بسته‌هاى پوست درختى بود كه از آن كمان و سپر سازند و آن را ( توز ) نامند ، و بر آنها نوشته‌ها است كه دانسته نشد آن چيست - پايان . 78 - در مناقب ( ج 4 ص 236 ) : ابو جعفر دوانيقى از امام صادق عليه السّلام پرسيد كه ميدانى اين چيست ؟ فرمود : چيست ؟ گفت : آنجا كوهى است كه در سال از آن قطره‌ها فروچكد و ببندند و براى سفيدى كه در ديده با ديد آيد خوبست از آن سرمه كشند و برود بفرمان خداى تعالى فرمود : آرى آن را ميشناسم و اگر خواهى نامش و حالش را به تو گزارش دهم ، اين كوهى است كه بر آن يكى از پيغمبران بنى اسرائيل از قوم خود گريزان بود ، و خدا را بر آن عبادت ميكرد ، و قومش دانستند و او را كشتند و آن كوه بر آن پيغمبر ميگريد و اين قطره‌ها اشك گريه او است ، در سوى ديگرش چشمه‌ايست كه شبانه روز از اين آب ميجوشد و دسترسى بدان چشمه نيست . 79 - در در المنثور ( ج 3 ص 97 ) : بسندى از عبد اللَّه بن عمرو بن عاص كه عجائب دنيا 4 است آئينه‌اى كه بر مناره اسكندريه آويخته است و هر كه زيرش نشيند تا قسطنطنيه را كه آنور دريا است بيند ، ديگر اسبى از مس در زمين اندلس كه مشتش گشوده است روبرو گويا است كه دنبال من راهى نيست ، و كسى بلاد دنبال او را گام ننهد جز اينكه مورچه‌ها او را بخورند ، سوّم مناره‌اى مسين كه بر آن سوارى است از مس در زمين عاد و چون ماه‌هاى حرام رسند از آن آب سرشارى جوشد كه بنوشند و حوضها را پر كنند و چون ماه‌هاى حرام بگذرند آب بندايد .