تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
در آنجا آستانه مرمرى يافتند و گمان بردند در همانست و نقشه كشيدند تا آن را بر آوردند ديدند بر آن نوشته‌اى يونانى نقش است . حكماء و دانشمندان مصر را گرد آوردند و بدان راه نبردند و در ميان آنها مردى بود بنام ابى عبد اللَّه مدائنى كه يكى از حافظان جهان و دانشمندان بود و او بابن طولون گفت : در حبشه كسى را ميشناسم كه 360 سال دارد و اين خط را ميداند و ميخواست آن را به من بياموزد و من از حرص بر دانش عرب پاى آن نايستادم و او هنوز زنده است . أبو الحسن ابن طولون نامه‌اى بپادشاه حبشه نوشت و از او خواست كه آن اسقف را به دو فرستد و پاسخ داد كه گذشت سن او را شكسته و به همان هواى حبشه زنده است و از رفتن او بهواء و اقليم ديگر نگران است و بسا از رنج راه تلف شود و وجود او براى وى غنيمت است و سرفرازى و اگر از او پرسشى در بارهء نوشته‌اى يا چيزى داريد آن را بفرستيد و آن گاه را با كشتى باسوان بردند و از آنجا با عراده بكشور حبشه رساندند كه نزديك اسوان بود و اسقف آن را خواند و به زبان حبشه برگرداند و از زبان حبشه به عربى برگرداندند و در آن نوشته بود كه : من ريان پسر دومغ از ابو عبد اللَّه سؤال شد ريان كيست ؟ گفت پدر عزيز پادشاه زمان يوسف و عمر عزيز 700 سال بوده و عمر پدرش ريان 1700 سال و عمر دومغ 3000 سال و در آن نوشته بود : منم ريان پسر دومغ در بررسى علم رود نيل بيرون شدم تا سرچشمه آن را بدانم و 4000 مرد با خود بر داشتم و هشتاد سال راه رفتم تا بظلمات و درياى محيط رسيدم و ديدم نيل درياى محيط را قطع مىكند و از آن گذر مىكند و راه بيرون شدن ندارد . مرگ و مير در يارانم در گرفت و با چهار هزار مرد ماندم و بر كشورم نگران شدم و بمصر برگشتم و اهرام را ساختم و بيرونى آنها را و گنجها و پس‌انداز خود را در آنها نهادم و اين شعر را سرودم .