تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
و دريا را مدادش سازيم پس از آن هفت دريا باشد ، 27 - لقمان » . 16 - و از عبد اللَّه بن بريده كه : ق ، كوهى است از زمرد گرد جهان كه دو پهلوى آسمان بر آنست . 17 - از مجاهد كه : ق ، كوهى است گرد زمين . 18 - از ابن عباس كه خدا كوهى آفريده بنام ق ، و بر گرد عالم و ريشه‌هايش تا صخره‌ايست كه زمين بر آنست و چون خدا خواهد قريه‌اى را بلرزاند آن كوه را فرمايد تا ريشه‌اى كه پهلوى آنست بجنباند و زمين آن قريه بلرزد . 19 - در علل ( ج 2 ص 241 ) و در مجالس صدوق بسندى از امام ششم عليه السّلام كه چون ذو القرنين بسد رسيد از آن گذشت و بظلمات رفت و در آن فرشته‌اى ديد بر كوهى بدرازى 500 ذارع آن فرشته بوى گفت : پشت سرت راهى نبود ؟ ذو القرنين گفت : تو كيستى ؟ گفت فرشته رحمان و گماشته بر اين كوه كه هر كوهى خدا عزّ و جلّ آفريده ريشه بدان دارد ، و چون خدا خواهد شهرى را بلرزاند به من وحى فرستد و آن را بلرزانم . عياشى : بسندى تا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در جواب پرسش از زلزله امام ششم همين را فرموده . در فقيه : بىسند آن را آورده بيان : « پشت سرت راهى نبود » يعنى با همه پهناورى زمين در آنجا چرا اينجا آمدى ؟ 20 - در علل ( ج 2 ص 241 ) : بسندش از امام ششم عليه السّلام كه چون خدا عزّ و جلّ زمين را آفريد ماهى را فرمود تا آن را بدوش برداشت و با خود گفت به نيروى خودم آن را برداشتم و خدا عزّ و جلّ يك ماهى يك وجبى را فرستاد و در سوراخ بينى او در آمد و چهل صباح پريشان شد ، و چون خدا خواهد زمينى را بلرزاند آن ماهى كوچك را بوى نمايد و از ترس زمين را بلرزاند . در فقيه : بىسند مانندش را آورده ( 142 )