تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
گفتم ميدانيد چه كسانند و چند سال است در اينجايند ؟ گفتند در كتب آنها است كه پيغمبرانى بودند و 400 سال پيش از مسيح يكباره بر مردم اين بلاد مبعوث شدند از ابن عباس است كه اصحاب كهف هفت كسند . 14 - در نوادر على بن اسباط بسندى از جابر بن عبد اللَّه انصارى گفت : يك روز رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در مسجد نزد ما آمد و گفت : در اينجا كيست ؟ گفتم يا رسول اللَّه من و سلمان فارسى ، فرمود : سلمان مولايت على را بخوان كه در باره او از خداوند عالميان فرمانى رسيده ، گويد : سلمان رفت و على را از خانه‌اش آورد ، و چون نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله رسيد با او مدتى طولانى خلوت كرد و راز گفت بنهان از ما ، و از چهره رسول صلى اللَّه عليه و آله مانند رشته درّ عرق سرازير بود و از خرمى ميدرخشيد . و چون از راز گوئى او برگشت فرمود : شنيدى و دانستى يا على آن را نگهدار ، سپس فرمود : اى جابر عمر را بخوان و ابا بكر را و آنها را آوردم و فرمود : اى جابر عبد الرحمن بن عوف را هم نزد من بخوان و من او را هم دعوت كردم ، و چون آمد ، بسلمان فرمود : بخانه‌ام سلمه برو و آن جاجيم خيبرى را بياور . طولى نكشيد كه سلمان آن را آورد فرمود بازش كنيد و به آن سه تا گفت روى آن بنشينيد و هر كدام بر گوشه‌اى نشستند و رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رازى دراز با سلمان فرمود و به او گفت تو هم بنشين بر گوشه چهارم ، و آنگه فرمود : يا على بنشين ميان بساط و آنچه‌ات فرمودم بگو كه اگرش بر كوه گوئى روان شود و اگرش بر زمين گوئى از دنبالت تيكه شود و هر كه در بر تو است بهم پيچد ، و اگر با آن مرده‌ها را بخوانى بفرمان خدا تو را پاسخ گويند . يكى از آنها گفت ، يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله اين خاص على است ؟ فرمود آرى ، آن را بدانيد براى او ، سلمان گويد چون همه در جاى خود نشستند بساط بجنبش آمد و او را جز ميان آسمان و زمين نديديم ، و چون سلمان برگشت گزارش داد كه آنها ميان آسمان و زمين رفتند ندانستند بمشرق ميروند يا مغرب تا بساط آنها را بر غارى