سپس مشهور اينست كه بسائط در مركبات به صورت خود ميمانند ، شيخ در شفاء گفته : جمعى در اين عصر نزديك مذهبى در آوردهاند غريب ، گفتهاند : بسائط در تركيب و فعل و انفعال صورت و شخصيّت خود را از دست ميدهند و ديگر وجود خاص خود را ندارند و بيك صورت و هيولاى ديگر وجود دارند كه ميانهايست در صور خاصه آنها يا صورت نوعيه ديگريست و چند دليل بر نادرستى اين عقيده آورده كه آنها را رها كرديم .
انكساغورس و پيروانش گفتند همه چيز به صورت خود در كمون هم وجود دارند و در آمادگى زمينه بروز ميكنند و دگرگونى در صورت و كيفيت را منكرند و پندارند كه هيچ كدام عناصر بسيط و صرف نيستند بلكه همه چيز چون گوشت و استخوان و پى ، و خرما و عسل و انگور بعينه در آنها وجود دارند ، و نام عنصر غالب را به خود گيرند كه پديده آنها است ، و در برخورد با هم آنچه در درون آنها است پديد شود ، و غالب گردد و چشمگير شود پس از آنكه مغلوب و نهان بوده ، نه اينكه پديد شده بلكه پيدا شده ، و آنچه عيان بوده نهان گرديده و مغلوب شده .
و در برابر آنها ديگران گفتند : آنچه عيان شده از درون بروز نكرده بلكه از جاى ديگر در آن نفوذ كرده ، چنانچه آب بواسطه اجزا آتشين كه در آن نفوذ كند داغ شود ، و اين هر دو گفته سخيفاند و ياوه ، و مشهور هم اينست كه عناصر در هم اثر كنند و كيفيت آنها از ميان برود و كيفيت ميانهاى پديد گردد بمناسبت كه آن را مزاج گويند ، و بدان سزاوار افاضه صورت شخصى مناسبى از مبدأ شود .
سپس مشهور اينست كه آتشى كه از سنگ چخماق يا چوب جهد هوائيست ميان آنها كه از سايش گرم شده و آتش شده نه اينكه از درون سنگ و آهن و چوب برآيد ، و ظواهر آيات و اخبار گذشته با آن مخالف نيستند .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 282
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٨٢