تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠

[ روايات ]

1 - در خصال ( 111 ) : بسندى كه آن را بالا برده است ، گفت : چهارند كه كمشان بيش است ، آتش ، خواب بيمارى و دشمنى كه كم همه بيش است . بيان : يعنى آتش قيامت كه كمش زيان بسيار دارد ، يا هر آتشى كه سوزد و زيانش بيش است گرچه كم باشد زيرا آتشى اندك بسيارى جاها را روشن كند و در همه كارها سود دارد و جهانى را بسوزاند ، خواب كم سود بسيار دارد ، و بيمارى و دشمنى زيان بسيار دارند گرچه ممكن است سود بيمارى هم بيش باشد بلكه سود دشمنى هم . 2 - در خصال ( 104 ) : بسندش تا مفضل كه : پرسيدم از امام ششم عليه السّلام از آتش ، فرمود : آتشى است كه مىخورد و مينوشد ، آتشى كه مىخورد و ننوشد ، و آتشى كه بنوشد و نخورد و آتشى كه نخورد و ننوشد ، آتشى كه بخورد و بنوشد از آن آدميزاده و همه جانورانست ، و آنكه بخورد و ننوشد ، آتش هيزم است و آنكه بنوشد و نخورد آتش درخت است ، و آنكه نخورد و ننوشد ، آتش درون سنگ چخماق است و آتش جانوران شب افروز . بيان : مقصود از آتش يكم حرارت غريزيه آدم و جانور است كه غذا را تحليل برد و باز غذا و آب طلبد و مقصود از دوم آتش افروخته است كه هيزم را نابود كند و مقصود از سومى حرارت غريزى درخت و گياه است كه آب طلبد و جذب كند و نمو كند گرچه خاك هم در آن وارد شود يا آبى كه در سائيدن از آن برآيد نوش آتش آن شود . . . 3 - در احتجاج ( 191 ) از هشام بن حكم كه زنديق به امام ششم عليه السّلام گفت : به من بگو چراغ كه خاموش مىشود روشنيش كجا ميرود ؟ فرمود : ميرود و برنميگردد گفت : پس چرا تو نپذيرى كه آدمى هم مانند آنست چون مرد و جان از تنش رفت ديگر برنگردد هرگز ، فرمود : خوب نسنجيدى آتش در درون جسم است و خود جسم تاريك است چون سنگ و آهن و هر گاه يكى به ديگرى زده شد از ميان آنها چراغى برآيد كه پرتو دارد ، آتش در جسم ثابت است و پرتو آن ميرود ( الخبر ) .