تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
و گفت نگهدار تا سال 187 بيايد و برود آنگاه آن را بخوان و در ماه صفر بود كه رشيد ببرمكيان يورش برد ، و من آن ورقه را خواندم و به همان تاريخ بود ، اسماعيل گفت : يحيى اعلم مردم بود بعلم نجوم . و در همان كتاب از نصر خادم روايت شده كه در آخر روزگارشان بود و بامدادى بعيادت يحيى رفتم كه بيمار شده بود ديدم در آستان خانه استرى زين است او را با من انسى بود و رازش را به من ميگفت : ديدم بسيار افسرده و اندوهناك و در بررسى حساب نجوم است ، به او گفتم : از ديدن استر زين شده شاد شدم بنظرم آمد بيمارى رفته و قصد سوارى داريد ، ولى از چهره اندوهگين شما دلم گرفت ، به من گفت اين استر داستانى دارد ، من ديشب در خواب ديدم سوار آن شدم و سمت چپ جسر رسيدم ، و ايستادم و از جانب ديگر فرياد بلند شد كه :
تو گفتى نبد در حجون تا صفا * انيسى و در مكّه همدم نبود
من هم دست روى زين زدم و گفتم :
چرا ما همه اهل آنجا ولى * گذشت زمان ، بخت بدمان ربود
و از خواب بيدار شدم و طالع ديدم و زير و روى كار را وارسيدم و دانستم دوره ماه تمام شده و كار ما گذشته گويد : هنوز سخنش را تمام نكرده بود كه مسرور خادم آمد با خوانى سرپوشيده كه سر جعفر در آن بود ، و بيحيى گفت : امير المؤمنين به تو ميگويد : چگونه ديدى انتقام خدا را در فاجر و بدكار ، يحيى گفت : به او بگو بينم كه تو دنياى او را تباه كردى و او آخرت تو را تباه كرد . سپس گفته : و از علماء نجوم كه مذهبش را نميدانم ابراهيم بن سندى شاهك است كه منجم و طبيب و متكلّم بوده ، و ديگر عضد الدوله ابن بويه است كه شيعه مآبست و بسا كه زيدى بوده ، و ديگر محمود بن على حمصى است چنانچه گفتيم و ديگر جابر بن حيّان از اصحاب امام صادق عليه السّلام است كه ابن نديم او را شيعه دانسته ، و از وزراء أبو أيوب موريانيست ، و برامكه بنجوم عمل ميكردند و اين مبارك گفته : چون جعفر خواست بكاخى كه ساخته بود نقل مكان كند منجمان را براى