تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
و اين از دين رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله بطور ضرورت معلوم است ، و چون ميدانيم كواكب نه زنده‌اند و نه توانا چگونه فاعل باشند ؟ و گر بپذيريم توانايند ولى گوئيم تأثير توانا در ديگرى بزايش و امتزاج است و ميان ما و كواكب هيچ پيوندى نيست تا در ما اثر كنند . و اگر گويند هوا پيوند است ميان ما و آنها گوئيم هوا ابزار حركت سخت و جر اثقال نشود ، و اگر وسيله‌اى بود بايد ما درك عمل آن را بنمائيم و بفهميم كه هوا در ما اثر مىكند ، چنانچه اگر بابزار ديگر ما را بجنبانند ميفهميم ، بعلاوه برخى پديده‌هاى ما ابزار پذير نيستند ، چون اراده و اعتماد ، و بسيارى ديگر ، و چگونه كواكب در آنها اثر كنند ، و تأثير خورشيد در رنگ ما باينست كه خدا بوسيله آن اين اثر را مىكند مانند سوختن آتش و راه مفهومى دارد ، ولى تأثير كواكب چنين نيست و راه مفهومى ندارد . و دليل بطلان تأثير كواكب اينست كه مستلزم سقوط امر و نهى و مذمّت مىشود و جبر لازم مىآيد و دليل ابطال جبر بر بطلان آن دلالت دارد ، و امّا اينكه گفته شود : در اوضاع كواكب خدا اثرى مينمايد گفتيم اين عقيده منجمان نبوده و امروزه با اظهار آن ظاهر سازى ميكنند ، و اگر چه ممكن است ولى دليلى بر اثباتش نيست كه گفته شود طالع زحل و مريخ نحس است و طالع مشترى سعد است ، نه دليل قطعى بدان آمده و نه گفته پيغمبريست . و اگر گويند از تجربه معلوم شده كى ميپذيرد كه اين تجربه منظم و پياپى است ، با اينكه ميبينيم دروغ شما بيشتر از راست شما است ، و آنجا كه خبر شما راست شود مانند گفته ديده‌گر و گمان‌بر آنست ، كه ديده‌ايم بيشتر پيشگوئيشان درست در مىآيد با اينكه بر پايه قاعده و دستور نجوم نيست ، و اگر گوئى خطاء منجم ناشى از خطاء در بررسى است گوئيم چرا درست‌گوئيش ناشى از ديدگرى نباشد ، زيرا دليل قطعى بر صحت تأثير نجوم نداريم تا خطاء را تأويل كنيم . و از آنچه مايه خموش كردن معتقدين به صحت احكام نجوم است و پاسخى