هم از معتزله بدان معتقدند ( پايان ) « 1 » .
و شيخ محمّد بن حسين كيدرى در شرح نهج البلاغه راجع به تشنيع بر احكام نجومى گفته : چگونه آدمى حوادث و اسباب آن را در حال ميداند تا برسد بآينده مانند همين جزر و مد دريا ، هر كه مدعى است اسباب كائنات را ميداند مقدماتش برهانى نيست همانا تجربهاى ناقص يا خيالبافى يا خطابهايست كه از شهرت و قبول مردم و يا از گمان سرچشمه گرفته ، با اين همه همان بعضى اسباب آسمانى را در نظر دارند و همه اسباب آسمانى و زمينى را منظور نتوانند ، و چون آمادگيهاى زمينى دگرگون شوند أثر فاعل در آنها دگرگون گردد چنانچه آتش در هيزم خشك اثرى دارد كه در خاكستر آن ندارد و شناخت بقاء آمادگى شرط تأثير است ، و بسا آمادگيها بمانع برخورند ، و اين اسباب و مسببات را جز خدا نداند .
بعلاوه منجم روى يك يك ستاره حكم مىكند و اثر مجموع مركب آنها را در نظر نگيرد ، و چنانچه أثر هر يك از اجزاء يك معجون به تنهائى جز أثر مركب آنست ، همچنين أثر مجموع اختران با هم جز أثر هر يك آنها است و حكم روى هر كدام ناقص است و اعتماد را نشايد ، و بسا دو كودك دو قلو با هم زاده شوند و طبق حكم منجم بايد در همه چيز تا برسد بسخن گفتن و خموشى مانند هم باشند و با هم بخوابند و بيدار شوند و بمانند و بميرند ، و ارتباطشان با خارج يكسان باشد
هامش
( 1 ) خاندان نوبخت طائفه بزرگى بودند ، علماء و ادبا و منجمان بسيارى داشتند و هم فلاسفه و متكلمان و نويسندهها و حكماء و امراء ، در دولت عباسى مقامى و الا داشتند جدشان يك ايرانى بود بنام نوبخت از خاندان گيو گودرز و منجم منصور بود و چون پير و ناتوان شد پسرش ابو سهل را جانشين خود كرد كه سر سلسله اين خاندانست و ده پسر داشت كه دوتاشان نژاد بسيارى آوردند و نام آنها اسحاق و اسماعيل بود و شيخ اجل ابو القاسم حسين بن روح نائب خاص امام زمان در غيبت صغرى از اين خاندانست و بدوستى على و اولادش معروفند ( از حاشيه ص 279 ) .