سماويه است و حركات پيشتر و محرك آنها تا برسد بجود الهى كه هر چه را بهرهء شايسته ميدهد ، و امّا سبب مادى همان صورت پذير است كه ميرسد به صورت پذير كلى و ماده مشترك ميان همه پديدهها ، و صورت همانى است كه ماده پذيرفته ، و علّت نمائى اثر مطلوب از وجود او است .
امّا حركات سماويه يا بيك دوره مؤثرند در وجود حادث يا كمتر يا بيشتر و مواد هم مشروط بآمادگى خاصى هستند ، بسابقه معدات بسيارى دنبال هم كه هر كدام زمان مخصوصى و حركت مخصوصى و اتصال مخصوصى لازم دارند كه ادراك بشرى از دريافت آنها عاجز است .
اكنون كه اين را فهميدى گوئيم حكم منجم يا شخصى و جزئى است مثل اينكه فلان شخص معين چنين و چنان خواهد شد و معلوم است كه علم بدان ميسر نيست زيرا نهايت اينست كه گفته شود چنين اتصالى چنين اثرى داشته در سابق و اكنون هم دارد با اينكه ممكن است همان زمان خاص شرط اين اثر باشد و برگشت آن ميسر نيست و نميشود آن را دليل قطعى حادث آينده دانست ، زيرا مؤثرات مختلف را نبايد آثار متشابه باشد و بعلاوه نميتوان علّت وجود حادثى را منحصر باتصال واحدى دانست با اينكه بعضى كائنات نياز به بيش از يك دوره يا كمتر از آن دارند .
و از نظر آمادگى ماده هم بايد دانست كه شرائط پذيرش وجود از زمان و مكان و وضع آسمانى و زمينى فراهم است و روشن است كه احاطه به همه اينها براى بشر ممكن نيست .
و امّا أحكام كلى منجمان كه گويند مثلا چون زحل و مشترى قران كنند طوفان مىشود يا چنين و چنان مىشود باز هم قطعى نيست زيرا مستندى جز تكرّر اين حوادث و تجربه ندارد و اين تجربه ناقص است و اين استقراء ميسّر نيست زيرا مستند بمشاهده نميشود و همه افراد آن در دسترس قرار نميگيرد تا بتوان بدان قطع پيدا كرد مانند اينكه گوئيم هر آتشى سوزنده است براى آنكه هر فرد آن را مشاهده
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 221
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢١