ابن ميثم در شرح اين كلام او گفته : بدان كه سرّ نهى پيغمبر از تعلم نجوم دو چيز است .
1 - دلبستن آموزندههايش بدان و اعتماد ديگران به آنان در كارهاى خود و توجه باختران و اميد و بيم از آنان و غفلت از توجه به خدا و اين مخالف مطلوب شارع است كه خواسته هميشه بنده متوجه به خدا باشد و تنها اميد و بيم بوى داشته باشد .
2 - اينكه اخبار منجم در نظر مردم غيبگوئى است و مايه گمراهى مردم مىشود ، و سستى عقيده آنها بمعجزه و عظمت خدا تعالى و مايه شك آنها مىشود نسبت به اين آيه « بگو نميداند در آسمانها و زمين غيب را جز خدا ، 65 - النمل » و اين آيه « نزد او است كليدهاى غيب و جز او كسى آنها را نداند ، 59 - الانعام » و اين آيه « راستى كه نزد خدا است علم بساعت - تا آخر ، 34 - لقمان » و منجم مدعى است كه فردا را ميداند چه مىكند و در كدام زمين ميميرد ، و اين عين تكذيب قرآنست ، و گويا اين دو وجه سبب حرمت كهانت و سحر و عزائم و مانند آنها است ، و عقل هم با شرع در اين باره موافق است به اين بيان كه اهل نظر يا متكلمند مانند معتزله و اشاعره و معتزله منجم را به دو وجه دروغگو دانند .
1 - چون شرع آنها را دروغگو دانسته و آنها گويند هر حكم شرعى يك سبب عقلى دارد و گرچه ما آن را درك نكنيم .
2 - اعتراض بدرستى و ضبط اسباب خبرگزارى و پيشگوئى منجم از نظر كون و فساد .
و امّا اشعريه گر چه گويند مؤثر در هستى جز خدا نيست و كواكب بىاثرند ولى مانع ندارد كه خدا اتصال كوكبى را به ديگرى نشانه پديدهاى ساخته باشد و سخن منجم از اين راه درست باشد ولى از كجا كه او بنشانه كامل راه برد و امّا حكماء گويند هر چه در اين جهان بود شود تباه ميگردد و بود هر چيزى را چهار سبب لازم است ، فاعلى ، مادى ، صورى و غائى ، سبب فاعلى درجه يك حركات
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 220
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٠