اين پيروزى اثر نفس منجم بود ، هلا كه نه محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم را منجمى بود ، و نه ما را پس از او تا خدا كشور خسرو و قيصر را بدست ما گشود ، أيا مردم به خدا توكل كنيد و اعتماد به او نمائيد ، كه او بس است از هر كس جز او .
ميگويم : سيّد جليل علىّ بن طاوس پس از نقل روايت در كتاب النجوم از نهج بىسند گفته : اين روايت را أبى جعفر محمّد بن بابويه در كتاب عيون الجواهر با سندى آورده كه دنبالش عمر بن سعد از يوسف بن يزيد ، از عبد اللَّه بن عوف بن احمر است ، و گفته : مىگويم در سند حديث چند مردند كه علماى اهل بيت بروايت آنها عمل نكنند و كسى كه خبر واحد را هم حجّت داند خبر آنها را حجّت نداند و ميان آنها عمر بن سعد بن أبى وقاص كشنده حسين عليه السّلام است كه اخبار و روايات او مردود است ، و هر كسش ميشناسد توجه بروايت و هر چه سند به او دارد نكند .
بعلاوه اگر اين روايت درست باشد بايد آن حضرت يار خود را كه مصنّف نهج البلاغهاش از اصحاب او دانسته محكوم بكفر كرده باشد ، و اگر مرتد فطرى بوده فوراً او را بكشد ، و اگر غير فطرى بوده توبهاش دهد ، و اگر نپذيرد او را بكشد ، زيرا روايت گويد منجم چون كافر است يا حكم كاهن و جادوگر بر او جاريست ، زيرا روايت او را چون كاهن و ساحر دانسته ، و تاكنون ما ندانستيم كه آن حضرت اين منجم را در حكم كافر و يا ساحر و يا كاهن دانسته و نه اينكه او را تبعيد كرده يا تعزير نموده ، بلكه گفته : بنام خدا سفر كنيد ، و منجم هم بهمراهشان بوده چون يار آن حضرت بوده .
و اين تو را رهنمايد كه اين روايت دور از صحت است يا اينكه تأويلى جز ظاهرش دارد .
سپس گفته : دليل ديگر بر بطلان ظاهر روايت كه تحريم علم نجوم است اينست كه ميگويد : « هر كه تو را باور دارد البته قرآن را دروغ داند و از استعانت به خدا بىنياز شود » و ما ميدانيم كه پيشقراولان در نبردها رهنمائى كنند به سلامت از هجوم
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 224
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٤