تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
سيد آورده بنقل از كتاب صفين ابن ديزيل بىذكر سند ، كه چون على عليه السّلام خواست از كوفه برابر خوارج رود ، در اصحابش منجمى بود و گفت : يا أمير - المؤمنين در اين ساعت مرو ، و سه ساعت از روز گذشته برو ، زيرا اگر در اين ساعت به روى به تو و يارانت آزار و زيان سختى ميرسد ، و اگر در آن ساعت كه فرمودمت به روى پيروز شوى و غالب گردى و بمرادت برسى ، على عليه السّلام فرمود : تو ميدانى در شكم اسبم چيست ؟ نر است يا ماده گفت : اگر حساب كنم ميدانم ، فرمود : هر كه تو را در اين باور كند قرآن را دروغ شمرده ، خدا فرموده « خدا است كه علم ساعت را ميداند - تا آخر آيه ، 34 لقمان » سپس فرمود : محمّد صلى اللَّه عليه و إله هم آنچه را تو مدعى هستى مدّعى نبود ، تو پندارى ساعت سود و زيان مسافر را ميدانى ، و از ساعت بد ميگردانى هر كه‌ات باور دارد از استعانت به خدا جلّ و عزّ در صرف بدى از خود بىنياز شود ، و بايد دلبند بفرمانت تو را در برابر خدا جلّ و جلاله سپاس گويد ، زيرا تو او را بساعت سودمند سفر رهنمودى ، و از ساعت بد سفر باز گرفتى ، هر كه به تو در اين بگرود نگرانم كه چون كسى باشد كه در برابر خدا ضد و همتا گيرد ، بار خدايا فالى جز فال تو نيست ، و شايسته پرستشى جز تو نيست . سپس فرمود : ما بر خلاف غدقن تو اكنون سفر كنيم ، و آنگه رو بمردم كرد و فرمود : أيا مردم ، مبادا ستاره‌شناس شويد جز همان اندازه كه رهجوئى در خشكى و دريا است ، همانا ستاره‌شناس چون پيشگو است ، و پيشگو چون كافر و كافر در دوزخ است ، به خدا سوگند اگر به من خبر رسد كه تو بنجوم عمل كنى بزندان ابدت افكنم تا هستم و حقوقت را قطع كنم تا سلطنت دارم . سپس در همان ساعت كه منجم نهى كرده بودش سفر كرد و باهل نهروان پيروز شد . سپس فرمود : اگر در ساعتى كه منجم گفته بود سفر كرده بوديم مردم ميگفتند