گفت پادشاه پرندهاى بر ايوان تو مينشيند ، و چيزى از نوكش در اينجا مىافتد و يك دائره كشيد ، آن غلام گفت : راست گفت ، تا آن پرنده كلاغ است و در نوكش يك درهم است .
بجابان هم خبر رسيد كه پادشاه او را خواسته و آمد تا شرفياب شد و او را از آنچه غلامش گفته بود پرسيد ، او حساب كرد و گفت راست گفته ولى بحقيقت نرسيده آن پرنده عقعق است و در نوكش درهم است ، و در اينجا مىافتد ، و دربا دروغ گفته آن درهم از جا ميپرد و در اينجا ميماند ، و يك دائره ديگرى كشيد از جا بر نخواسته بودند كه يك عقعق بر كنگرهها نشست و از او درهمى در خطا يكم افتاد و برجست و در خط ديگر ماند ، هندى از جابان بدش آمد كه او را خط كار كرد ، يك ماده گاو نزديك زا آورد ، هندى گفت بچهاش پيشانى سفيد و تن سياه ، جابان گفت بلكه دم سپيد است و سياه و بچهاش را برآوردند و دمش سفيد بود ، جابان گفت از اينجا دربا شكست خورد و هر دو او را تشويق كردند كه رستم را بجبهه فرستد و او هم امضاء كرد .
سپس طبرى گفته جابان بهر كه در لشكر يزدجرد علاقمند بود نوشت تا با عرب همراهى كند در آنچه ميخواهند ، و به او گزارش داد كه پادشاهى فرس از ميان رفته ، و از او پذيرفته شد و سرانجام چنان شد كه نجوم دلالت داشتند ، از پيروزى عرب بر فارسيان .
ميگويم : سپس دلالت نجوم را بر امامت قائم عليه السّلام و ولادت او ذكر كرده چنانچه در باب ولادتش آورديم .
بيان : در قاموس ( 3 ص 266 ) گفته عقعق پرندهايست ابلق ميان سياهى و سفيدى ، آوازش عق مىباشد و در ( ج 1 ص 209 ) گفته انتجت الفرس يعنى هنگام نتاجش شده ، و در ( ج 3 ص 38 ) گفته : سفع الشيء يعنى به او نشانه گذاشت و سفع سياهى است كه بسرخى زند ، و در نهايه ( ج 2 ص 166 ) گفته : سفعه يكنوع سياهى است با رنگ دگر .
21 - در كافى ( 195 - روضة ) بسندش از عبد الرّحمن بن سيابه كه گفتم
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 203
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٣