برآورد و كسى از أهل زمانش را بدان بالا نبرد .
20 - و در كتاب دلائل النبوّة حسين بن محمّد سكونى بسندش از حسان بن ثابت آورده كه گفت : به خدا من پسر بچه 7 و 8 ساله بودم كه هر چه ميشنيدم ميفهميدم ، و شنيدم يك يهودى بر بالاى يك قلعه يثرب فرياد كشيد اى معشر يهود و چون گرد آمدند گفتند : واى بر تو ، تو را چه شده ؟ گفت ستاره احمد كه مبعوث به نبوت مىشود امشب طلوع كرد ، و كتابى نزد ما است بنام « اليد الصينى » تأليف كشينا پادشاه هند كه در آن تفصيل دلالت ستارهها را بر نبوّت پيغمبر ما محمّد صلى اللَّه عليه و إله شرح داده .
ميگويم : آنچه را سيد از امر هرقل و كسرى ، و آگاهيشان از ستارهها بنبوّت پيغمبر آورده در باب بشارتها به دو و بمولدش نقل كردم .
سپس گفته : و امّا دلالت ستارهها بر غلبه مسلمانها بر پادشاهان فارس بسا كه اخبار بسيارى دارد در تواريخ بزرگ ، از آن جمله طبرى در تاريخش گفته :
چون يزدگرد رستم را فرمان داد از ساباط بيرون رود نامهاى چون نامه يكم ببرادرش نوشت و بر آن افزود ، راستى ماهى آب را گل آلود كرده ، و نعائم باز داشت شده ، و زهره زيبا شده ، ميزان در اعتدال است ، و بهرام رفته ، و جز اين نظر ندارم كه اين قوم البته بر ما پيروز ميشوند و حاكم سرزمين ما ميگردند ، و سختتر از همه اينست كه پادشاه نوشته بايد بجلو آنها به روى و گر نه البته خودم ميروم و من در برابر آنها روانم .
گفته : علّت دليرى يزدگرد بر فرستادن رستم غلام جابان منجم كسرى شد كه أهل فرات بادقلى بود و يزدگرد او را خواست و گفت : چه گوئى در رفتن رستم و جنگ با عرب ، ترسيد به او راست گويد ، و دروغ گفت و رستم مانند آنچه آن منجم ميدانست دانسته بود ، و رفتن بجنگ بر او گران بود ، و چون غلام جابان او را مغرور كرد بر او سبك شد ، به او گفت : من دوست دارم يك پيشگوئى برايم بكنى تا بگفته تو دلم آرام شود ، غلام بدر با هندى گفت : چيزى خواهش كن
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 202
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٠٢