تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
زمين و همه چيز را ، و چون ديد همه چيز در فرمان او است گفت : چه كسى مانند من است ، و خدا عز و جل ، درخشى از آتش فرستاد ، گفت : درخشى از آتش چيست ؟ فرمود به اندازه انگشتي فرستاد و او را با هر چه آفريده بود در پيش گرفت و ميان آنها نفوذ كرد تا به او رسيد ، چون خود بين شده و دچار عجب گرديده بود . در محاسن ( ص 123 ) از پدرش از ابن سنان مانند آن را آورده . 70 - و از همان ( 232 محاسن ) بسندش از جابر از امام پنجم فرمود : خدا تبارك و تعالى بود و چيزى جز او نبود نورى كه تارى نداشت ، راستى كه بدروغى آلوده نبود . و دانشى كه نادانى در آن نبود و زندگى بىمرگ ، و همچنين است تا هميشه . 71 - در عياشى ، از محمّد بن مسلم ، از امام پنجم عليه السّلام فرمود : خدا تبارك و تعالى چنانست كه خود را ستوده ، عرشش بر آب بود و آب بر هوا ، و هوا جريان نداشت ، و جز آب آفريده نبود ، و آن روز آب شيرين و خوشگوار بود ، و چون خدا خواست زمين را آفريند « به چهار باد فرمانداد تا آب را بهم زدند و موج شد و يك كفى برآورد ، و آن را در جاى اين خانه گرد آورد و خدايش فرموده تا خشك شد و كوهى از كف شد و زمين را از زيرش كشيده سپس فرمود : ( 96 - آل عمران ) راستى نخست خانه كه براى مردم نهاده شد همانست كه دربكه است و بركت دارد ، و رهنماى جهانيانست . 72 - از همان ، از عيسى بن ابى حمزه ، گفت : مردى به امام ششم عليه السّلام گفت : قربانت : مردم پندارند عمر دنيا هفت هزار سال است ، فرمود : چنان نيست كه مىگويند ، خدايش آفريده و پنجاه هزار سالش بيابانى تهى واگذاشت و ده هزار سال ويران ، سپس خدا را نمودى با ديد شد ، و در آن خلقى آفريد ، نه پرى و نه فرشته و نه آدمى تا ده هزار سال و چون موعدشان رسيد در آن تباهى كردند و خدا آنها را از بن بركند و تا ده هزار سال آن را بيابانى تهى و ويران وانهاد ، سپس پريان را در آن آفريد تا ده هزار سال و چون موعدشان نزديك شد در آن تباهى كردند و خون ريختند و اينست معنى گفتار فرشته‌ها « آيا در آن مينهى كسى كه تباهى كند و خونها بريزد » چنانچه زاده‌هاى جان ريختند پس خدا آنها را نابود كرد و آدم را آفريد ، و برايش