يا آنكه باء سببيت است و مقصود اينست كه سبب يكتائيش از همه جهت يگانه بوده آنچه چنين است واجب بالذات است ، و قدم بر او روا است بخلاف ديگرى ، زيرا قدم با تكثر منافات دارد و هم با امكانى كه مستلزم آنست « آنها را گواه آفرينششان ساخت » يعنى در آفرينششان حاضر بودند و بچگونگى آن دانا - از اين رو خدا در باره ابليس و فرزندان ابليس و پيروانش فرمود ( 52 - الكهف ) « من گواه نساختم آنها را بر آفرينش آسمانها و زمين و نه بر آفرينش خودشان » و بعدش فرمود : « آيا شما برگيريد او را و فرزندانش را جز از من دوستان » و آن اشاره است باينكه شايسته ولايت و پيروى آن كسى است كه گواه آفريدن همه چيز بوده و دانا بحقايق آنها و كيفيات و صفات و نهاد و ناديدنى و فهميدنى آنهاست .
44 - در توحيد ( ص 32 ) بسند خود از جابر جعفي گفت : مردى از دانشمندان شام نزد امام پنجم عليه السّلام آمد و گفت من آمدم مسألهاى از شما بپرسم كه نيافتم كسى را كه آن را برايم توضيح دهد ، و از سه دسته مردم آن را پرسيدم و هر دسته جواب ديگرى دادند ، امام عليه السّلام فرمود : آن مسأله چيست ؟ گفت از شما ميپرسيم نخست آفريده خدا چيست ؟ از بعضى كه پرسيدم گفتند ، توانائى است ، و بعضى گفتند دانش است ، و برخى ديگر گفتند : روح است امام پنجم فرمود : چيز درستى نگفتند من به تو ميگويم كه : خدا ، علا ذكره ؛ بود و جز او نبود ، با عزت بود و عزت ديگرى نبود و اينست فرموده او ( 181 - الصافات ) « منزهست پروردگارت پروردگار عزت از آنچه وصف كنند » آفريننده بود و آفريدهاى نبود « 1 » و سرآغاز آنچه آفريد چيزى بود كه همه چيزها از آن بود ، و آن آبست ، سائل گفت : [ چيزى را ] خدا از چيزى آفريد يا از ناچيز ، فرمود : چيزى آفريد و چيزى پيش از آن نبود و اگر چيزى را از چيزى مىآفريد هرگز دنباله آن نميبريد ، و خدا كه هميشه بوده
هامش
( 1 ) خالق و عزيز از نظر مبدأ توانائى مطلق را ميرسانند كه صفت عينى خدا تعالى است ولى از نظر اطلاق وصفى از صفات فعليهاند و بآفرينش موجودات تحقق ذهنى پيدا مىكنند ( شرح مترجم ) .