و دليل آوردى بر حدوث آنها و اگر همه چيز خرد ميماند از كجا دليل بر حدوث آنها را مىآوردى ؟ عالم عليه السّلام فرمود . سخن ما در اين عالم ساخته شده موجود است و اگر آن را برداريم و عالم ديگر بجايش گذاريم ، هيچ چيزى بهتر دلالت بر حدوثش ندارد از همين كه ما آن را برداشتيم و ديگرى بجايش گذاشتيم ، ولى من از همان راهى كه تو در نظر گرفتى جوابت مى دهم و مى گويم : گو همه چيز خورد بماند باز هم در خاطر تو آيد كه اگر چيزى مانندش بدان پيوندد بزرگتر مىشود و همين روا بودن تغيير آن ، دليل آنست كه قديم نيست چنانچه خود دگرگونى آن را حادث مى نمايد ، در پس اين ديگر چيزى ندارى كه بگوئى اى عبد الكريم ، پس سخنش قطع شد و زبون شد .
در كافى ( ج 1 ص 76 ) و در احتجاج ( ص 183 ) مانند آن را بىذكر سند آورده ، و در احتجاج گفته « و هرگز صفت حدوث و قدم در يك چيز فراهم نگردند » .
بيان : اين خبر طولانى با شرحش در كتاب توحيد گذشته ، و ابهامى دارد و محتمل است مقصود از آن حدوث و قدم ذاتى باشد يا زمانى و اگر اولى باشد منظور اثبات اينست كه همه اجسام ممكنة الوجود و ساخته و نيازمند سازندهاند كه آنها را بيافريند ، و بر وجه دوم بر پايه آنست كه در اخبار بسيار گذشت كه قديم جز واجب الوجود نتواند بود و مخلوق جز حادث زمانى نيست و اين روشنتر است و صدوق عليه الرحمه هم همچنين فهميده و آن را در باب حدوث عالم آورده و بدنبالش ادله مشهور متكلمان را بحدوث جهان نقل كرده و گفته شده : حاصل استدلال امام يا بر ميگردد بدليل متكلمين كه گفتند دچار بودن به حوادث مستلزم حدوث است يا باينكه اگر جسم قديم باشد اين احوال دگرگون و نابود هم قديمند يا همه حادثند و هر دو محال است زيرا فرض اول براى آن محال است كه مقرر است نزد حكماء كه : هر چه قدمش ثابت شد عدمش ممتنع است ، و اما فرض دوم براى اينكه تسلسل لازم آيد و تسلسل در امور دنبال هم محال است ، و
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 48
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٨