معنى اول روشنتر است .
33 - در كافى ( ج 1 ص 147 ) بسند خود از مالك جهني ، گفت : پرسيدم از امام ششم از قول خدا عز و جل « آيا نداند انسان كه او را آفريديم و چيزى نبود » « 1 » گويد : فرمود : نه اندازه شده بود و نه هستى داشت . گفت : پرسيدمش از قول خدا عز و جل « آيا آمده است بر آدمى زمانى از روزگار كه در آن چيزى نبود نامبردار ( 1 - الانسان ) فرمود : اندازه شده بود و نامبردار نبود بيان - دلالت ظاهر دارد بر حدوث نوع انسان .
35 - تفسير على بن ابراهيم : مكه را ام القرى ناميدند چون نخست بقعه زمين بود كه خدا آفريد ، بدليل قول خدا ( 97 - آل عمران ) « راستى نخست خانه كه ساخته شد براى مردم هم آنست كه در مكه است و با بركت است » ( تفسير على بن ابراهيم قمى ص 595 ) .
36 - در علل و در عيون ( ج 1 ص 241 ) شامى از امير المؤمنين عليه السّلام پرسيد : چرا مكه را ام القرى ناميدند ؟ فرمود : براى اينكه زمين از زير آن كشيده شد . و پرسيده شد از نخست بقعهاى كه ايام طوفان از زمين گشاده شد ، فرمود جاى كعبه بود و يك دانه زبرجد سبز مى نمود .
بيان : شايد مقصود از ايام طوفان روزگار موج بردارى آب بوده و پريشانى آن پيش از آفرينش زمين نه ايام طوفان نوح .
37 - در ارشاد القلوب : پرسش شد از امير المؤمنين عليه السّلام چرا مكه ناميده شد ؟
فرمود : چون خدا زمين را از زير آن كشيد .
38 - در مجالس صدوق و توحيد ( ص 180 ) و كنز كراچكى و احتجاج ( ص 182 ) بسندشان « در مناظره امام صادق عليه السّلام با ابن ابى العوجاء ، فرمود : اين است كه خدا بدان بندههايش را بپرستش خود خوانده - تا فرمود - خدا دو هزار سال
هامش
( 1 ) آيه 63 - مريم چنين است « آيا ياد آور نشود انسان كه ما او را پيش از اين آفريديم و نبود چيزى ، رجوع به آيه شود