بر آمد و بيخشان در آب نشست ، و كوههايش را چون پستانى از دشتهاى آن بالا آورد ، و پايههاى آنها را در گروه همه نواحيش فرو برد و در جايگاههاى مقرر خود واداشت و قلههاى آن كوهها بسيار بلند كرد و تپههايشان را دراز نمود ، و آنها را ستون زمين ساخت و در آن چون ميخها پابرجا كرد و از جنبش باز ايستاد تا ساكنان خود را نلرزاند و آنچه بر دوش دارد فرو نكشد و از جا برنكند ، منزه باد آن خدا كه نگهش داشت پس از تموج آبهايش و خشكش كرد پس از تر بودن همه جايش ، و آن را بستر آسايش خلق خود نمود و آن را بستروار برگشود بر روى دريائى ژرف و ايستاده و بيجريان و برجا مانده و بىسريان ، بموج مىآورد آن را بادهاى سخت و طوفانى و ميمكد آن را ابرهاى بارنده ، راستى كه در اين عبرتى است براى كسى كه ميترسد .
بيان : و گفته او عليه السّلام « و برگشود آن را » اشاره است بقول خدا تعالى « آيا نبينند آنان كه كافرند البته آسمانها و زمين بسته بودند و ما آنها را گشوديم » و وجوه تفسيرش گذشت و اين تشريح مؤيد بعضى از آنها است كه گفتهاند آسمانها در هم بودند و خداوند آنها را بهفت آسمان برگشود از هم ، و دلالت دارد بر حدوث آسمانها و بر اينكه نخست در حقيقت از هم جدا بودند و در ظاهر بهم پيوسته بودند و روى هم بودند و خدا آنها را از هم گشود و از هم دور كرد و هفت آسمان جدا گرديدند و ميان آنها فضائى عيان شد براى فرشتهها ، قيام آسمانها بر مرز مقرر كنايه است از بر قرارى هر كدام در مكان خود به اندازه و شكل و هيئت و طبيعت مشخص و خارج نشدن آنها از اين حد .
« مثعنجر » به صيغه اسم فاعل : آب يا اشك جارى و با فتح جيم ميانه دريا كه در سطح دريا مانندى ندارد فيروزآبادى چنين گفته و جزرى در ذكر حديث على عليه السّلام « يحملها الاخضر المثعنجر » گفته : آنجاى دريا كه از همه ژرفتر و پرآبتر است ، و ميم و نونش زائدهاند و از اين معنا است حديث ابن عباس « دانش من به قرآن در برابر دانش على عليه السّلام مانند حوض كوچكى است در ژرف دريا » . هر كه ميترسد » مقصود علما هستند چنانچه خداى سبحان فرموده .
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 31
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣١