در شرح اخبار اين باب
1 - در نهج ( 158 ) امير المؤمنين عليه السّلام در خطبه خود فرموده است : خدائى كه نديده شناخته شده ، و بىانديشه آفريدگار است ، آنكه هميشه پايدار و پيوسته بوده است ، آنگه كه نه آسمان برجدارى بوده و نه حجابهاى پردهوارى ، و نه شبي تيره و نه دريائى خموش و تار ) نه كوهى با دره و نه درهاى كژمدار ، نه زمين گسترده و نه مردمي بر آن پايدار ، او است نخست آفريننده خلق و وارث آنان همه و معبود خلق و روزى بخش روزىخواران ، و اين صريح است در حدوث عالم .
2 - نهج البلاغه ( 194 ) اول هر اولي است و آخر بر هر آخرى ، يعنى از او پيشترى نيست و او پس از همه چيز باشد و ظاهرش آنست كه هر چه جز او حادث است و به جمله دوم دليل آوردند بدان چه عقيده بيشتر متكلمين است كه پيش از رستاخيز همه جهان نابود گردد و جز خدا نماند و ممكن است معنى آخر بودنش نظر به اين باشد كه هر چيزى جز او در دگرگونى است و بقائى ندارد چنانچه در روايتى آمده و گفتهاند پيش از هر چيزيست در عالم خارج و پس از هر چيزيست در ذهن يا در رشته نيازمندى موجودات زيرا نياز همه به او پايان پذيرد كه بىنياز از همه است و همه به او نيازمندند .
3 - نهج البلاغه ( ج 1 ص 274 ) فرموده : سپاس از آن خدا است كه خلقش را دليل وجود خود ساخت و حدوث خلقش را دليل هميشه بودنش و در ضمن آن فرمود :
سپاس از آن خدا آفريننده بندهها و گشاينده بسترها و سيل گير ساز درهها ، و نعمت آر بلنديها و تپهها نخستين او را آغازى نيست و هميشه بودنش را پايانى نه ، او است نخستين هميشه ، و پاينده بىمدت - تا گويد - پيش از هر پايان و مدت است و هر آمار و شمارش - تا گويد - نيافريده هيچ چيز را از اصولي كه هميشه بودند ، و نه از اوائلي كه هميشه باشند ، بلكه آنچه را آفريده حدى بر آن نهاده و آنچه نگارش كرده خوب نگاريده .
بيان - ازليتش را پايانى نيست يعنى از سوى ابد بريده نشود و اين اشاره است