تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
4 - در علل الشرائع ( ج 2 ص 87 ) بسندش از يحيى بن ابى علاء رازى گفت : مردى نزد امام ششم عليه السّلام آمد و گفت : قربانت به من بگو تفسير قول خدا عز و جل را « ن و قلم و آنچه نگارند » و تفسير قول خدا عز و جل بابليس « راستى تو از مهلت يافته‌هائى تا روز وقت معلوم ، 80 - ص » و به من بگو از اين خانه كعبه چگونه بر مردم واجب شده كه بيايند نزد آن ، گويد : امام ششم به دو رو كرد و فرمود : هيچ كس پيش از تو هرگز پرسش تو را از من نكرده ، راستى خدا عز و جل چون بفرشته‌ها فرمود « راستى من در زمين جايگزينى گذارنده‌ام » . فرشته‌ها از آن شيون كردند و گفتند : اگر ناچار در زمين خود گزارندهء جاى گزينى از ما كسى را گذار كه در باره آفريدهء تو بفرمانت كار كند . و خدا سخن آنها را رد كرد كه « راستى من ميدانم آنچه را شما ندانيد » و فرشته‌ها در گمان شدند كه اين از خشم خدا عز و جل است بر آنها ، و بعرش پناهنده شدند و بدان طواف كردند و خدا عز و جل برايشان خانهء فرمود از مرمر با سقفى از يك دانه ياقوت سرخ ، و ستونهائى از زبرجد ، هر روزى هفتاد هزار فرشته در آن درآيد كه ديگر تا يوم وقت معلوم در آن در نيايند . فرمود : آن روزيست كه باريكم در صور دميده شود ، و ابليس در ميان دم يكم و دوم صور بميرد و اما « ن » نهريست در بهشت سفيدتر از برف و شيرينتر از عسل ، خدا عز و جل به او فرمود : مداد شو ! مداد شد ، سپس درختى به دست خود بر گرفت و كاشت ، فرمود : دست همان قدرت است . نه آنچه مشبهه معتقدند ، سپس به او فرمود : قلم شو سپس به او فرمود : بنويس ، گفت : پروردگارا چه بنويسم ، فرمود : هر چه بودنى است تا روز قيامت ، و آن كار را كرد ، سپس آن را مهر كرد ، و فرمود زبان باز مكن تا روز وقت معلوم .