ازل باشد هر آن گذشته بقاء و استمرار وجود اوست ، و وجود بخشى ندارد ( اين بيان مخصوص زمانى است نه خود زمان و خارج از زمان ) و در توجيه جز اول گوئيم :
اگر كلام كه فعل خدا است پيوسته بوده است از قديم بايد نياز به علت نداشته باشد ، چون وجود بخش نميخواهد و وجود نگهدار كه پيرو آنست لازم ندارد زيرا اگر اولى لازم نيست دومى سزاوارتر است كه لازم نباشد ، و بىنياز از علت واجب الوجود است و معبود دومى مىشود و خلف فرض مىشود كه كلام فعل خدا است و از او است ، و همين بيان در خبر دوم هم مىآيد .
و مؤيد آنست آنچه در كافى ( ج 1 ص 81 ) و جز آن آمده در حديث فرجه از امام صادق عليه السّلام آنجا كه بزنديق فرموده : اگر دو خدا دعوى كنى بايدت ميان آن دو فرجهاى باشد تا دو باشند و اين فرجه مىشود سومى كه از قديم بهمراه آن دو تا است و بايدت سه تا بگوئى ( الخبر ) چون امام فرجه را براى قديم بودنش معبود سوم و واجب الوجود دانست .
اكنون بدان كه سبب نياز بمؤثر بسا كه خود امكان باشد ، زيرا مصداق امكان تنها پديده باشد و فردى كه فرض شده قديم است در نفس الامر مصداق امكان نيست ، بلكه ممتنع الوجود است زيرا مستلزم تسلسل محال است چنانچه بيايد ، و ممتنع الوجود بسا يك مجموع تركيبى است ، چون دو ضد و دو نقيض ، و بسا كه علت نياز بمؤثر همان حدوث باشد يا امكان به شرط حدوث ، و بهر كدام گروهى معتقدند و ظاهر اكثر اخبار يكى از دو تاى آخريست كه حدوث يا امكان به شرط حدوث است ، چنانچه در برخى از آنها بدان اشاره كرديم چون حديث امام رضا عليه السّلام در علت خلق آسمانها و زمين در شش روز « 1 » و دليل آنست آنچه از امام رضا عليه السّلام روايت شده كه مردى نزد او آمد و گفت يا بن رسول اللَّه ، دليل بر حدوث عالم چيست ؟ فرمود : « تو نبودى و بود شدى ، و دانى
هامش
( 1 ) در اخبار شريفه عبارتى نيافتيم كه دلالت بر اين مدعا كند و دانستى كه آنچه براى آن بدان تمسك كرده بر آن دلالت ندارد ( ترجمه پاورقى ص 256 )