تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
وجود پس از عدم ، پس از او بودن زمانى است ، و حدوث ذاتى يك زبان فلسفى است ، و گفته : مخالف در اين حكم فلاسفه‌اند ، زيرا ارسطو و پيروانش معتقدند كه عقول و نفوس فلكيه ، و اجسام فلك بامايه آنها ، و صور جسميه و نوعيه و اشكال و اضواءشان و عناصر و مايه‌شان ، و مطلق صور جسميه نه اشخاص آنها همه قديمند ، و گفته شده صور نوعيه حادثند ، زيرا خصوصيات انواع نبايد قديم باشند ، و ظاهر كلامشان اينست كه انواع هم قديمند ، سپس گفته : نقل شده كه جالينوس در اين باره متوقف بوده ، و از اين رو او را فيلسوف نشمرده‌اند كه در اصول حكمت ترديد داشته ( پايان ) و بدان چه از سخنان قوم در اين باره آورديم بايد اكتفاء كنيم ، و آوردن همه يا بيشترش مايه تطويل بىفائده است ، و از آنچه آورديم يك دليل بر حدوث عالم بدست آمد ، زيرا بنقل از مخالف و موافق معلوم شد كه همه مليين با همه اختلافى كه دارند در حدوث عالم متفقند ، و همه دعوى دارند از رهبر شرع خود آن را دريافت كردند ، و اين خود مايه علم باينست كه صاحبان شرايع آن را گفته‌اند ، و اين چون اجماعات منقوله ديگر نيست كه مقصود از آن مفهوم نباشد و يكى گفته باشد و ديگران پيرو او شده باشند ، و فرق ميان آنها بر هيچ خردمند و با انصافى نهان نيست .

مقصد سوم وجه استدلال به روايات گذشته

من گويم : با انديشه در آنچه پيش داشتيم و رعايت انصاف و دورى از زور - گوئى و ناحق ، از آيات بسيار و اخبار متواترى كه بروشهاى مختلفه و عبارات گوناگون با بيانات شافيه و ادله وافيه آمده قطع پيدا ميكنى بحدوث جهان به همان معنا كه پيش گفتيم ، و هر كه كلام عرب را بررسى كند در مورد به كار بردن الفاظ و رجوع بكتب لغت نمايد ميداند كه : ايجاد ، احداث ، خلق ، فطر ، ابداع ، اختراع ، صنع