وزشگاهش را تنگ ساخت چنانچه چاه كوچك را در چاه بزرگ ميكنند ، و گفته شده مقصود اينست كه آن را عقيم ساخت و نازاد كه تلقيح نميكرد و صحتش بنا بر اينست كه اعتقام متعدى باشد يا مهب مرفوع باشد تا فاعل آن باشد ولى در همه نسخهها منصوب آمده است و گفته شده ( اعقم ) در برخى نسخهها ثبت شده و بنا بر اين درست مىشود و بسا كه مقصود اينست كه وزشگاهش را سخت كرد و بحكمت و مصلحت آن را وابست ، و گفته شده : بفرض كه ( اعتقم ) با تاء باشد مقصود اينست كه وزشگاهش را از موانع رها كرد و آن را فرستاد بطورى كه وزشگاهش از اقامتگاهش شناخته نشود و اين هم چنانست كه ميبينى ، و مقصود از ادامه مرب آن آنست كه آن را ملازم تحريك آب كرد و وزشش ادامه يافت و در برخى نسخهها « مدبها » آمده بدال يعنى آن را كشيد و روان كرد « 1 » . . . « و افراشتش در هوائى گشاده » يعنى خدا آن كف را بالا برد باينكه برخى از آن را دود ساخت در هوائى كه گشوده شده بود به آفرينش آفريدههاى پيشين يا بوسيله بالا بردن همين دود « در فضائى پهناور » ابن ميثم گفته : قرآن كريم گويا است كه آسمان از دود آفريده شده ، و آنچه در اين خبر است گويا است كه از كف آفريده شده و هم در اين خبر است كه اين كف همانست كه زمين از آن پديد شده ، و بايد آنها را با هم جمع كرد ، جمع ميان كلام آن حضرت و تعبير قرآن كريم همانست كه امام باقر عليه السّلام فرمود : « پس برآمد از اين موج و كف دودى كه از ميان آن افراشته بود نه از آتش پس آسمان را از آن آفريد » و شكى نيست كه مقصود قرآن دود حقيقى نيست زيرا آن جز از آتش نباشد ، و مفسران اتفاق دارند كه اين دود
هامش
( 1 ) با اين طول سخن مقصود روشن نشد ولى درست اينست كه مقصود از اين جمله آنست كه همه باد وزشگاه را بيرون فرستاد تا آن عقيم شد و ديگر باد در آن نماند و عقيم همان نازادى است و استعمال آن متعدى مانعى ندارد زيرا زبان عرب را بايد از على عليه السّلام ياد گرفت و اين خود كنايه از شدت باديست كه مامور بر همزدن آب شده است ، و در كنايه وجود معناى حقيقى لازم نيست ( شرح مترجم ) .