گشايشهاى آن را با غصههاى اندوه در آميخت و عمرها را آفريد ، بلند و كوتاه پيش و پس ، مرگ را باسبابش پيوست ، و آن را رخنهكننده در رشته عمر ساخت و برنده طناب محكم آن .
داناى راز نهان دلها و درازگوئى رازگويان در گوشى است ، و نهادهاى گمان پرانى ، و گرههاى تصميم يقين ، دزديهاى اشاره پلك ديدهها و آنچه در گوشههاى دلها اندر است و در نهان ناديدنيها ، و آنچه پردههاى گوش آن را ميدزدند ، و در سوراخهاى تابستانى مورچه ، و در لانههاى زمستانى خزندهها است ، و برگشت آه شيفتهها ، و در گامهاى آهسته ، و گشايش ميوه را از گوديهاى پرده غنچه ، و بر آمدن جانوران وحشى را از غارها و درههاى كوهها ، و نهانگاه پشه را ميان تنه درختان و پوستهاى آن ، و نشستنگاه برگها را از شاخه درختان ، و بارانداز نطفهها را از كاروانسرهاى اصلاب ، و بر آمد ابرها و پيوستن آنها ، و ريزش قطرههاى ابر و درهم شدن آنها ، و آنچه بر انگيزد گردبادهاى دامنكشان را .
و فروزان كند بارانهاى سيل آسا را ( و آنها را محو كند خ ب ) و شناى گياه زمين را در تپههاى ريگها ، و آشيانه پرندهها را بر قلههاى كوهها ، و سرود پرندههاى خواننده را در تاريكيهاى لانهها ، و آنچه را صدفها در خود گيرند ، و امواج دريا در دامن پرورند ، و هر آنچه پرده شبش پوشد ، و تابنده روز بر آن تابد ، و هر چه را امواج ظلمت شب و پرتو روشنى بدنبال باشد ، و اثر هر گام ، و واكنش هر جنبش ، و برگرد هر سخن ، و جنبش هر لب و قرارگاه هر دم زن ، و اندازه هر ذره و همهمههاى هر همهمه كن ، و آنچه بر روى زمين است .
از ميوه درخت يا برگ افتاده ، يا قرار نطفه ، و نشيمنگاه خون و مضغة يا آفريده شدن آفريده و نژاد ، و در اين باره هيچ رنجى به دو نرسد و در نگه داشت هر چه آفريده هيچ مانعى براى او رخ ندهد ، و در گذراندن كارها و تدبير مخلوقات دلتنگى و سستى او را نگيرد ، بلكه همه را بداند و همه را آمار گيرد و در دامن رساى عدل خود بدارد ، و فضل خود را بر آنها فرا دارد و با كوتاه آمدن آنها از حق
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى) — صفحة 92
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩٢