قوله
« و قتله بالحديد »
نفرين وى در باره او اجابت شد و عيسى بن موسى بن على بن عبد اللَّه بن عباس در كوفه كارگزار منصور بود چون با خبر شد كه ابو الخطاب و يارانش مردم را باباحه دعوت ميكنند و بنبوت أبو الخطاب تبليغ مىنمايند فرستاد و آنها را احضار كرد و آنها در مسجد كوفه گرد آمدند و باسطوانهها متحصن شدند و بمردم نمودند كه در آنجا معتكف شدهاند براى عبادت و حاكم نامبرده مردى را فرستاد تا همه را كشت و جز يكتن از آنها زنده نماند و رها نشد و او هم زخمها برداشت و ميان كشتگان افتاد و چون شب تاريك شد از ميان آنها برآمد و خلاصى يافت و نامش ابو سلمه سالم بن مكرم جمال بود و روايت شده كه آنها هفتاد مرد بودند .
بيان عدم تبعيض نژادى
287 -
( 1 ) يكى از موالى ابو الحسن ( ع ) گويد من نزد امام كاظم بودم كه مردى از قريش نزد آن حضرت بود و شروع كرد بيادآورى قريش و عرب امام هفتم به او فرمود : اين را واگذار مردم سه دستهاند :
عربى و وابسته و عجم نامسلمان ، عرب تنها ما هستيم و موالى شيعيان ما هستند و هر كس بر آنچه ما هستيم نباشد او عجمى نامسلمان است آن مرد قرشى گفت يا ابا الحسن تو چنين مىگوئى پس خاندانهاى قريش و عرب كجايند ؟ امام هفتم ( ع ) فرمود حقيقت همان است كه من به تو گفتم .
شرح -
از مجلسى ره
« قوله يذكر قريشا و العرب »
يعنى فضائل آنها را ياد ميكرد و بهم نژادى آنان به خود ميباليد .
قوله
« و شيعتنا الموالى »
مقصود از موالى در اينجا جز نژاد اصلى عربست كه با آنها وابسته شده و جزء اجتماع آنها گرديده و گرچه از نژاد آنها نيست .
288 -
( 2 ) از سلام بن مستنير - گويد امام باقر ( ع ) بازمىگفت كه چون امام قائم ( ع ) ظهور كند هر ناصبى و مخالف خاندان اهل بيت را دعوت مىكند و اگر از روى حقيقت ايمان آورد بسيار خوب و اگر نه گردن او را مىزند و يا بايد جزيه بدهد چنانچه امروزه ذميهاى كافر جزيه مىدهند و بايد هميانى بكمر بندد و از شهرها برود و در رستاق زندگى كند .