تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
( 1 ) نمازگزار - من از مدت سى سال است كه به درگاه خدا يك دعا كردم و اجابت آن را تا كنون نديدم و از خدا شرم دارم كه به درگاه او دعاى ديگرى كنم تا بدانم كه او دعاى مرا اجابت كرده است . ابراهيم - براى چه به درگاه خدا دعا كردى ؟ نمازگزار - من يك روز در اين مكان مشغول نماز خودم بودم بناگاه پسرى زيبا و شگفت‌آور كه نور از پيشانى او تتق ميكشيد و گيسوانى از دوش سرازير داشت و دنبال يكرمه گاو بود و آن‌ها را ميراند و از فربهى گويا روغن خوبى بآن‌ها ماليده بودند و گوسفندانى هم داشت كه گويا گوشت بر آن‌ها ذخيره كرده‌اند و من از وضعى كه در او ديدم خوشم آمد و در شگفت شدم و به او گفتم اى پسر اين گاو و گوسفندان از آن كيست ؟ به من گفت از آن ابراهيمست به او گفتم تو كيستى ؟ گفت من اسماعيل پسر ابراهيم خليل الرحمن هستم من به درگاه خدا عز و جل دعا كردم و از او خواستم كه خليل خود را به من بنمايد . ابراهيم - من خود ابراهيم خليل الرحمن هستم و آن پسر پسر من بوده است . در اين جا آن مرد نمازگزار گفت سپاس مر خداوندى را سزاست كه دعاى مرا باجابت رسانيده سپس آن مرد هر دو گونه ابراهيم ( ع ) را بوسيد و او را در آغوش كشيد سپس گفت اكنون بر خيز و دعا كن تا من بر دعايت آمين گويم ابراهيم ( ع ) براى مؤمنين و مؤمنات و گنهكاران از همان روز به درگاه خدا دعا كرد كه خدا آنها را بيامرزد و از آن‌ها راضى شود ، فرمود و آن مرد بر دعايش آمين گفت .