تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
گويد مرا از نام آن نپرسيد گفت حال آن چيست ؟ گفتم اين كوهى است كه يكى از پيغمبران بنى اسرائيل از قوم خود گريخته و در آن منزل كرده بود و خدا را بر روى آن مىپرستيد و قومش از او مطلعشدند و او را كشتند و آن كوه بر آن پيغمبر ميگريد و اين قطره‌ها از گريه او است كه مىچكد و براى آن در سوى ديگر چشمه‌ايست كه از اين آب شبانه‌روز مىجوشد و به اين چشمه نميرسد ( بدان دسترسى نيست خ )

583 -

( 1 ) از سليم وابسته على بن يقطين كه از درد هر دو چشمش آزار ميكشيد گويد أبو الحسن ( ع ) بىمراجعه از پيش خود به او نوشت چرا از سرمه أبا جعفر ( امام باقر ( ع ) ) استفاده نميكنى ؟ به اين ترتيب : 1 - كافور رياحى يك جزء 2 - صبر اسقوطرى يك جزء ، هر دو نرم و كوبيده شوند و از پارچه حرير گذرانده شوند و از آن بمانند سرمه سنگ به چشم كشند هر ماهى يك بار و هر دردى كه در سر باشد به زير آورد و آن را از تن بيرون كند گويد آن را ( به همين دستور ) به چشم ميكشيد و تا مرد درد چشم نديد .

حديث مرد عابد

584 -

( 2 ) از امام صادق ( ع ) فرمود در ميان بنى اسرائيل مردى بود كه گرد دنيا نگشته بود و به هيچ چيز از آن دست نيالوده بود ، شيطان يك سوتى زد كه همه لشكريانش گرد او فراهم آمدند گفت