تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكافي - الروضة من الكافي ( روضه كافى يا گلستان آل محمد ص ) ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
( 1 ) كدام شماها براى من با فلانى در آويزد و او را از راه بدر برد يكى گفت او را به من گذار شيطان گفت از چه راهى او را گمراه كنى ؟ گفت از راه زنها گفت تو مرد آن نيستى او زنان را نيازموده و مزه آنها را نچشيده شيطانك ديگرى گفت پس او را به من گذار ، شيطان گفت تو از چه راه او را گمراه كنى ؟ گفت از راه مى خوارى و خوشگذرانى ، گفت تو هم مرد آن نيستى او توجهى به اين امور ندارد ، شيطانك ديگرى گفت پس من مرد اويم ، گفت تو از چه راهى او را گمراه كنى ؟ گفت از راه كردار نيك و عمل خير گفت برو كه تو مرد او هستى آن شيطانك رفت به جائى كه آن مرد مشغول عبادت بود و در برابر او ايستاد و نماز خواند فرمود آن مرد خواب ميكرد و آن شيطانك خواب نداشت آن مرد خسته ميشد و استراحت ميكرد و آن شيطان آسودگى نداشت و پياپى عبادت ميكرد . آن مرد عابد نزد او رفت و خود را در برابر او كم ارزش ديد و كار خود را كوچك شمرد و به او گفت اى بنده خدا با كدام چيز تو بر اين همه نماز خواندن نيرو گرفتى شيطانك به او پاسخى نداد سپس پرسش خود را باز گفت و باز هم به او پاسخى نداد . بار سوم از او پرسيد اين بار در پاسخ او گفت اى بنده خدا راستى كه من يك گناهى كردم و از آن توبه نمودم و هر گاه آن گناه بيادم آمد بر نماز نيرومند شوم گفت به من بگو چه گناهى كرده تا منهم بكنم و توبه كنم و بر نماز نيرومند شوم ؟ گفت به شهر برو و از فاحشه معروفه‌اى بنام فلان پرسش كن و دو درهم به او بده و از او كام بگير ، گفت من از كجا دو درهم بياورم من نمىدانم دو درهم چيست ؟ شيطانك از زير پاى خود دو درهم برگرفت و به او داد و او هم برخاست با همان ردائى كه بر سر داشت به شهر درآمد و از خانه فلانه