دهندهها از مردمى كه ايمان نياورند و عقيده در دل آنها نباشد - سپس امام صادق ( ع ) فرمود به خدا پناه از اينكه ايمان به خدا و رسولش نداشته باشم ما ايمان داريم به خدا و رسولش ( ص ) .
شرح -
از مجلسى ره - قوله
« ما تغنى الايات »
طبرسى گويد مقصود اينست كه اين دلالات و براهين روشن با كثرت و ظهورشان و رسولان بيمدهنده سود ندارند براى مردمى كه از روى فكر و تدبر در ادله ننگرند و قصد گرويدن ندارند .
و گفتهاند يعنى چه سودمند باشد از آيات و نذر نسبت بمردمى كه ايمان و عقيده ندارند براى جلب نفع يا دفع ضرر در صورتى كه بدانها استدلال نكنند ؟ بنا بر اين ما معنى استفهام دارد - انتهى .
قوله
« مررت بالعير »
عير بكسر عين بمعنى كاروانست .
قوله
« انما جاء الشام »
يعنى بشام رفته يا از شام آمده و در يك نسخه قديمى است كه « جاء راكب سريع » يعنى جبرئيل نزد او آمده است .
و در روايت طبرسى و در عياشى است كه جاء راكب مسرع و بر هر تقدير اين جمله را مشركان از راه استهزاء به آن حضرت گفتهاند . .
قوله
« شق عليه »
يعنى بر آن حضرت سخت بود كه مبادا بهانه بيشترى بدست قوم او افتد و او را تكذيب بيشترى كنند در صورتى كه در جواب آنها كندى كند .
قوله
« هذه الشام »
- يا خود شهر شام بر وجه اعجاز به او نموده شده است ( به اين معنى كه چشم او از مكه شهر شام را ديده ) و يا اينكه مثال و نقشه آن در برابر او گذارده شده است - پايان نقل از مجلسى ره .
من گويم حادثه معراج يكى از مسائل مهم و اصولى و كلى است و ميتوان گفت از بغرنجترين مسائل اسلامى است و در طول تاريخ مورد بحث و گفتگو بوده است و پس از ترجمه كتب فلسفه يونان و شيوع نظريات فلاسفه يونان در محيط اسلام و آشنائى فلاسفه اسلامى با اين اصول و تعليمات غلط اين مسأله مشكلتر مينمود و با اعتقاد فلاسفه اسلام به اين اصول غلط و خلاف واقع مسأله معراج خصوص معراج جسمانى و خصوص با يك مركبى بنام براق اين مسأله صورت يك امر محال به خود مى گرفت و در فكر دانشمندان اسلامى نميگنجيد تا آنجا كه گفتهاند :
قصه معراج خود بار دل است * لا مكان و سير ممكن مشكل است
نى نى از آلايش تن پاك شد * روح قدسى گشت و بر افلاك شد
فلسفه يونان عالم جسمانى را بسيار تنگ و محدود و كوچك تفسير ميكرد ميگفت همه و همه عالم ماده و جسم عبارت از سيزده كره است كه از مركز زمين و كره خاكى درون دارد و بر روى